تبليغاتX
بسوی ظهور مهدی (عج)



  بلاي جانسوز عصر ما "غيبت" نيست "غفلت" است . حال و روز شيعه در اين عصر از دو وجه بيرون نيست :   يامعصوم خاتم را محبوب خويش مي داند يا سر بر آستان طاغوت مي سايد . شيعه اگر در حضور اب دل به سراب  مي سپارد ، چگونه نام خود را شيعه مي گذارد ؟ شيعه بهتر از هر كس مي داند كه : " هركس بميرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهليت مرده است " اگر مدعي است كه مريد آن قطب عالم است ، عاشق آن حجت خاتم است ، اين اين حال و روز با عشق سازگاري ندارد . كدام عاشقي بي ياد معشوق ، زيستن مي تواند ؟ كدام عاشقي هر از گاهي به ياد معشوق مي افتد و محبوب را در رديف ديگر امور روزمره خويش مي بيند ؟ اين ننگ و عار نيست براي عاشقي كه از معشوق بشنود كه " ما تو را از ياد نمي بريم و مراعات تو را فرو نمي گذاريم و .... " و او ... بي اشتياق زيارت معشوق ، سر كند و ياد او را فرو بگذارد ؟

  اين اوج بي معرفتي محب نيست كه بداند و بشنود كه محبوب به شادماني او شاد مي شود ، با اندوه او غمگين مي گردد . هر گاه دست به دعا بردارد محبوب آمين مي گويد و آن زمان كه سكوت كند ، محبوب ، برايش و به جايش دعا مي كند و او سر از پاي نشناسد و قالب تهي نكند ؟

  آري بلاي جانسوز عصر ما "غيبت" نيست ،"غفلت" است . او غايب نيست ، پرده بر چشمهاي ماست . چه كسي صادقانه دست به دعا برآورده است و مخلصانه امام خويش را طلب كرده است و پاسخ نگرفته است ؟ برخي امام را طلب مي كنند و ديگران را هم . با اين شرايط چگونه مي خواهند دستشان به دامان امام برسد ؟ بعضي امام را طلب مي كنند اما نه بخاطر امام . كه براي وصول به حاجات خويش . اين سخن نه بدان معناست كه در تلاطم مشكلات ، به سراغ امام نبايد رفت . سخن اين است كه شوق ديدار امام چيزي است و عريضه و عرضه حاجات دنيوي چيزي ديگر .

  هر كس به قدر جام معرفت خويش از دستهاي امام نوش مي كند . امام دست نيافتني نيست ، دستهاي ما بسته است . امام در پرده غيبت نيست ، پرده بر چشمهاي ماست و انچه ما را از زيارت امام محروم مي كند  " غيبت " امام نيست ، "غفلت" ماست .

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385;ساعت 11:39;  توسط در انتظار یار...;  | 

اي دل بشارت مي دهم ، خوش روزگاري مي رسد

يا درد و غم طي مي شود ، يا شهرياري مي رسد

گر كارگردان جهان ، باشد خدايي مهربان

اين كشتي طوفان زده ، هم بر كناري مي رسد

انديشه از سرما مكن ، سر مي شود دوران دي

شب را سحر باشد ز پي ، آخر بهاري مي رسد

اي منتظر غمگين مشو ، قدري تحمل بيشتر

گردي به پا شد در افق ، گوئي سواري مي رسد

يار همايون منظرم ، آخر در آيد از درم

اميد خوش مي پرورم ، زين نخل ، باري مي رسد

كي بوده است و كي شود ، ملك غزل بي حكمران

هر دوره آن را خواجه اي ، يا شهرياري مي رسد

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1385;ساعت 17:42;  توسط در انتظار یار...;  | 

 

تاويل روايات رجعت ، مستلزم خروج از تشيع نيست

 

   گرچه رجعت از ضروريات مذهب شيعه به شمار مي رود ولي از اصول و اركان عقايد آنان نيست ، بلكه اعتقاد به رجعت ، اعتقاد به امور غيبي است كه آيات قرآن و ائمه معصومين – عليهم السلام -  از وقوع آن در آينده خبر داده اند[1] و اعتقاد به رجعت از مظاهر ايمان به قدرت الهي به حساب مي آيد . لذا شيعياني كه نتوانسته اند رجعت افراد و اشخاص را تصور كنند ، از تشيع خارج نمي شوند . و اينها به خاطر شبهه ، كل روايات رجعت را به رجوع دولت و قدرت براي اهل بيت – عليهم السلام – تاويل و تفسير نموده اند . [2]

   اما اينكه اين تاويل كنندگان چه كساني بوده اند و شخصيت حقيقي و حقوقي آنان از چه جايگاهي برخوردار بوده است ؟ چيزي در كتابهاي كلامي ، حديثي ، و تفسيري و ... گفته نشده است ، اولين بار مرحوم شيخ مفيد (متوفاي412ھ ق) فرموده : گر چه در معناي رجعت بين اماميه اختلاف است .[3] سپس سيد مرتضي (متوفاي 436ھ ق) فرمود : قومي از شيعيان چون از تفسير رجعت و بيان امكان آن عاجز مانده اند و تصور كرده اند كه رجعت با تكليف منافات دارد ، روايات رجعت را به رجوع و برگشت قدرت و دولت به اهل بيت و شيعيان آنان تفسير و تاويل كرده اند .[4] سپس در كتابهاي كلامي ، تفسيري و ... راه پيدا كرده و به عنوان اختلاف بين شيعه ذكر شده است .

   به هر صورت اينها افراد قابل اعتمادي نبوده اند[5] لذا خود مرحوم مفيد و سيد مرتضي ، مرحوم طبرسي و ... – كه اين اختلاف را نقل كرده اند – اجماع و اتفاق اماميه را بر رجعت اشخاص هم ذكر نموده اند .

   مرحوم حرٌ عاملي مي فرمايد : آنچه بر صحت رجعت دلالت مي كند اجماع شيعه و اتفاق اثني عشريه است ، مخالف قابل اعتمادي از علماي گذشته و معاصر ظاهر نشده است . [6]

   و در جاي ديگر مي فرمايد : حقانيت رجعت به اجماع اماميه ثابت شده است . حتي احدي از علماي اماميه را نيافتيم كه رجعت را انكار و يا احاديث آن را تضعيف و يا تاويل كرده باشد .[7]

   البته اعتقاد اجمالي و تصديق به اصل رجعت ، آن گونه كه هست و واقع مي شود كافي است .[8] اما اعتقاد به تفاصيل و جزئيات آن مثل بسياري از اعتقادات و امور غيبي كه در آينده واقع مي شود ، نه لازم است و نه ممكن .


[1] - عقائدالاماميه ص84- اصل اﻟﺸﯿﻌﺔو اصولها ص167

[2]  - مجمع البيان / ج7ص234-بحارالانوار / ج53 ص138

[3] - اوائل المقالات / 46 ، 78 و 125

[4]  - رسائل المرتضي / ج1ص125

[5]  - اوائل المقالات ص292

[6]  - الايقاظ ص33 و مركز الرساﻟﺔ، الرﺟﻌﺔ ص50

[7] - همان ص407

[8] - شرح اصول كافي / ج6 ص402 - مجموﻋﺔ الرسائل / ج2 ص407

برگرفته از رجعت يا حيات دوباره – احمد علي طاهري ورسي – انتشارات مسجد مقدس جمكران

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1385;ساعت 16:11;  توسط در انتظار یار...;  | 

عاشق دلسوخته

پرده بردار ز رخ ، چهره گشا ، ناز بس است

عاشق دلسوخته را ديدن رويت هوس است

دست از دامنت اي دوست ، نخواهم برداشت

تا من دلشده را يك رمق و يك نفس است

همه خوبان بر زيباييت اي مايه حسن

في المثل در بر درياي خروشان چو خس است

مرغ پر سوخته را نيست نصيبي ز بهار

عرصه جولانگه زاغ است و نواي مگس است

داد خواهم ، غم دل را به كجا عرضه كنم

كه چو من دادستان است و چو فرياد رس است

اين همه غلغل و غوغا كه در آفاق بود

سوي دلدار روان و همه بانگ جرس است

 

حضرت امام خميني

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385;ساعت 14:15;  توسط در انتظار یار...;  | 

                       

 

   به مقتضاي كلام رسول الله " و من احبٌني ، فقد احبٌ الله " : آنجا كه خداي تعالي موسي (ع) را شرافت مي بخشد ، ماموريتش مي دهد كه " مرا در ميان مخلوقاتم محبوب ساز " . يعني مي بايد محبت به حضرت و قبله اي را كه دوستيش عينا دوست داشتن خداست در عالم پراكنده نمود و جان مردم را به سوي باده شيرين محبت محمد (ص) و آل طاهرينش هدايت نمود .

   چنانكه حضرت امام صادق (ع) مي فرمايند : خداوند رحمت كند بنده اي كه ما را نزد مردم محبوب نمايد و ما را در معرض دشمني و كينه توزي آنان قرار ندهد .

و در جاي ديگر نيز فرموده اند : " خداوند رحمت كند بنده اي را كه مودت مردم را به سوي ما كشاند و به آنچه مي شناسد با آنان سخن گويد " . از اين مستفيض مي شويم كه عاشق ديدار مي بايد محبت معشوق بزرگوارش را كه ماده البقاء مي باشد را به جان ريزد و بكوشد كه جملگي خلق را محب و شيفته و بيقرار مولاي خويش گرداند .

 

  برگرفته از كتاب راه وصال امام زمان (عج) - حسين عبدالمهدي ص35

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385;ساعت 10:45;  توسط در انتظار یار...;  | 

رجعت از ديدگاه عقل

 

   عقل ، هيچ گونه مانعي براي امكان زنده شدن مردگان پس از مرگ تصور نمي كند و امكان آن را كاملا درك مي كند؛ زيرا اگر مانعي تصور شود ، يا در فاعليت فاعل است و يا در قابليت قابل يعني يا خداوند قدرت بر زنده كردن مردگان ندارد و يا اينكه بدن و روح انسان قابليت زنده شدن را نداشته باشد ؟! در حالي كه شبانه روز ، هم فاعليت فاعل را مشاهده و تجربه مي كنيم هم قابليت قابل را به تعبیر آلوسی :

كون الاحيا بعد اﻹماﺗﺔ و اﻹرجاع ٳلي الدنيا ممٌا لا ينتطح فيه كبشان ؛ [1]

زنده نمودن ، بعد از ميراندن و برگردانيدن به دنيا از چيزهايي است كه دو حيوان (قوچ) در آن نزاع نمي كنند

   وقتي دو حيوان ، در امكان آن نزاع نمي كنند ، پس هيچ عاقلي _ چه رسد به مسلمان _ نمي تواند بگويد : من در امكان رجعت نزاع دارم؛ زيرا يا بايد قدرت خداوند را منكر شود و يا بگويد : انسان قابليت زنده شدن را از دست مي دهد و اين سر از شرك و يا انكار سوال قبر ، عالم برزخ و معاد جسماني و ... در مي آورد .

 

وقوع رجعت

 

    بهترين دليل بر امكان چيزي وقوع آن است . آيات و روايات متعددي بر وقوع رجعت در امت هاي پيشين دلالت مي كند ، چنانچه مرحوم حر عاملي ، بيش از صد مورد را با توجه به آيات و روايات گردآوري نموده است [2] چه اين كه روايات و آثار متعددي از وقوع رجعت در امت اسلامي خبر مي دهد كه عده زيادي در همان قرون اوليه صدر اسلام ، پس از مرگ ، زنده شده و به دنيا رجعت كرده اند . ايشان در اين زمينه بيش از هفتاد مورد را ذكر نموده است . [3]

   ابن ابي دينا ( از بزرگان اهل سنت ) كتاب مستقلي به نام " من عاش بعد الموت " به رشته تحرير درآورده و در آن بيش از شصت و چهار مورد را جمع آوري كرده است كه بعد از مرگ زنده شده اند . [4]

   دكتر رايموند مودي در همين زمينه ، كتابي به نام " بازگشت روح " تاليف نموده و در آن از كساني گفت و گو كرده است كه طبق نظر پزشك قانوني ، مرده و سپس زنده شده اند . [5]

    بنابراين بازگشت روح به همان بدني كه قبلا به آن تعلق داشته از نظر عقل شرع و علم زيست شناسي هيچ مانع و محذوري ندارد و واقع هم شده است . پس طبق قاعده معروف فلسفي " حكم الامثال فيما يجوز و فيما لا يجوز واحد " در آينده هم واقع مي شود .

 

رجعت تجلي عدالت و قدرت الهي

 

   عقل ، امكان رجعت را به روشني درك مي كند ، گرچه از درك ضرورت وقوع آن به طور مستقيم عاجز است ولي با يك تحليل مختصر، ضرورت رجعت اصطلاحي برايش قابل درك است يعني با توجه به وضع زندگي بشريت و تقسيم آن به دو گروه ، ظالم و مظلوم و نرسيدن هر دو گروه به نتيجه دنيايي اعمالشان ، در حالي كه امكان رسيدگي به آن وجود دارد و عدم تحقق اهداف انبيا در طول تاريخ و نرسيدن انسانهاي صالح به آن كمال لايق كه در سایه حكومت معصوم امكان پذير بوده است و ... عقل ضرورت رجعت را هم درك مي كند .

   اساسا زيربناي رجعت ، عدالت و قدرت بي پايان الهي است كه با قدرت بي كران آفريدگار جهان ، استخوانهاي پوسيده و جسمهاي فرسوده كه هزاران سال زير خاك نهفته اند به زندگي بازگردند تا هابيليان شاهد انتقام الهي از قابيليان در راستاي تاريخ باشند . رجعت در واقع ،تجلي عدالت و قدرت الهي در اين دنياست كه همزمان با ظهور عدالت گستر جهان محقق مي شود .

   اگر دنيا به همين منوال خاتمه پيدا كند و ستمديدگان، به حق خود و ستمگران، به كيفر دنيايي اعمالشان نرسند و دنيا براي هميشه غمخانه مظلوم و طربخانه ظالم باقي بماند در حالي كه امكان عكس آن وجود داشته باشد و مردان و زنان صالح، آرزوي اصلاح و قيام دولت حق را با خود به گور ببرند و آرمان هاي پيامبران، هيچ گاه جامه عمل نپوشد و ... خلقت اين جهان عبث و ابتر خواهد بود و هيچ عقل سليمي آن را نمي پذيرد .

   اگر كسي مقامات انبيا و اولياي الهي به خصوص رسول اكرم (ص) و اهل بيت آن حضرت را بداند و جايگاه آنها را در نظام هستي درك كند و بداند كه آنها چه سرمايه هاي عظيمي براي هدايت و تكامل تكويني و تشريعي انسانها مي باشند و به تعبير قرآن ﴿ يهدون ﺑﺄمرنا [6] با امر تكويني ، بشر را هدايت نموده و به كمال انساني مي رسانند ، و از تاريخ بشر اطلاع داشته باشد كه تا كنون از اين سرمايه هاي عظيم استفاده نشده است و بدون انتفاع از آنها به ملاقات پروردگار شتافته اند، با اين اطلاعات ، رجعت براي او از قضاياي بديهي است يعني با يك تحليل مختصر از موضوع و محمول قضيه تصديق به آن ضروري است . [7]

 


[1]  - روح المعاني / جزء 20 ص24

[2]  - الايقاظ ص190 و 112

[3]  - همان ص233و190

[4]  - ر.ك " من عاش بعد الموت "

[5]  - رجعت از ديدگاه اسلام و اديان ص12

[6] - سوره انبيا آيه 73

[7]  - براي اثبات ضرورت رجعت ائمه تقرير ديگري بيان شده – ر.ك: بداﯾﺔ المعارف ج2

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385;ساعت 16:28;  توسط در انتظار یار...;  | 

مكان آن حضرت

محل غيبت امام مهدى ـ ارواحنا فداه ـ نخست از سرداب مقدس بوده است البته همان گونه كه شيخ طوسى ـ قدّس سرّه ـ فرموده است: سرداب مقدس محل شروع غيبت بوده نه اينكه آن عزيز هم اكنون نيز در آن سرداب بسر مى برد. چنانچه برخى از اهل سنت اعتراضى مبنى بر اين توهم مطرح نموده اند كه چگونه مى شود با اين طول مدت در سرداب زندگى نمود؟ و او از كجاست؟

ما هرگز چنين اعتقادى نداريم و بر فرض اگر هم چنين باشد، باز هم مانعى ندارد زيرا اهل سنت خود معتقد است كه دجّال در مغازه يا در چاهى محبوس، و دست و پاى او بسته است; ليكن خداوند او را كفالت مى كند.

در هر حال مكان آن حضرت در زمان غيبت صغرى در مدينه الرسول ـ صلى الله عليه و آله ـ در كوه رضوى بوده است و در آغاز خواص از دوستان مكان وى را مى دانسته و آنگاه غيبت با تمام ژرفايش آغاز گرديد.

در اين باره به حديثى زيبا توجه كنيد:

للقائم غيبتان احداهما قصيرة والأُخرى طويلة الغيبة الأولى لا يعلم بمكانه إلاّ خاصة شيعته والأُخرى لا يعلم بمكانه فيها إلاّ خاصة مواليه(63).

حضرت صادق ـ عليه السلام ـ فرموده اند: قائم ما را دو غيبت است يكى كوتاه و ديگرى طولانى در اوّل خاصان از شيعه او به مكان او عالمند و در دوم هيچ كس به مكان آن حضرت عالم نيست، جز خاصه ى مواليانش.

و نيز روزى نظرى به كوه رضوى افكند و فرمود:

«براى صاحب اين امر در اين كوه دو غيبت است يكى درازتر از ديگرى»

از اين فراز معلوم مى شود كه آن بزرگوار در غيبت صغرا و كبرا كوه رضوى را يكى از مكانهاى زندگى خويش قرار خواهد داد. و در حديث ديگرى از حضرت باقر ـ عليه السلام ـ آمده است: نيك منزلى است طيبه يعنى مدينه.

و از فرازى ديگر نيز استفاده مى شود كه او در اطراف مكّه نيز منزل دارد. در هر حال آن جان جانان در حوالى مكّه و مدينه بسر مى برد. و از احاديثى ديگر نيز چنين معلوم مى گردد كه محل سكونت آن عزيز همچون شخص آن حضرت پنهان از ديده هاى نامحرم است و اين نيز هيچ گونه بعدى ندارد كه در كوههاى مكّه و مدينه منزل آن بزرگوار باشد اما كسى آن را نبيند; همچنانكه اهل سنت مى گويند: بهشت شدّاد از انظار مخفى است.

در هر حال خدا مى داند كه آن يادگار الهى در كجا منزل دارد. از توقيع آن حضرت به شيخ مفيد ـ رحمة اللّه عليه ـ نيز معلوم مى شود كه وى گاهگاهى مكان خود را تغيير مى دهد.

ليك آنچه مهمّ است:

بنفسي، أنت من مغيّب لم يخل منّا به جانم سوگند تو آن غائبى كه در كنار ما هستى تو ما را مى بينى و چشمان ما محجوب از ديدار توست.

ليت شعرى أين استقرّت بك النوى بل أيّ أرض تقلّك أو ثرى أبرضوى أم ذي طوى أو غيرها، عزيز عليّ أن أرى الخلق ولا ترى ولا أسمع لك حسيساً ولا نجوى.

اى كاش مى دانستم كه در كجا مأوا گزيده اى و كدام سرزمين آغوش بر تو گشوده و بر غبار ديده اش قدم نهاده اى آيا در كوه رضوى يا طوى يا ...

آه! چه سخت است مرا كه مردمى را بنگرم و روى چون قمرت را نبينم. آه! چه جان سوز است كه هيچ نوايى از تو گوش جانم نمى نوازد

نشد ز يار سفر كرده ام مرا خبرى

نيامد از سر كويش پيامى و اثرى

نسيم صبح به كويش اگر گذر كردى

بگو به دوست كه ما را ز خاطرت نبرى

 

اللهم عجل لولیک الفرج

آمین یا رب العالمین

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385;ساعت 6:31;  توسط آمده ام تا یوسف بخرم;  | 

میلاد رحمت اللعالمین حضرت محمد (ص) و رئیس مذهب تشیع حضرت امام جعفر صادق (ع) بر امام انس و جان حضرت بقیت الله الاعظم (عج) و همه اهل زمین و آسمان مبارک باد.

آقاجون ما عیدی می خوایم....

اقا عیدی ما فقط حکم فرج شماست....

آقا شما که خیلی مهربونی ....

عیدی ما فراموش نشه...

اللهم عجل لولیک الفرج

آمین یا رب العالمین

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1385;ساعت 18:19;  توسط آمده ام تا یوسف بخرم;  | 

اقا جون! میترسم اخر هم این ارزو ( دیدن جمال دل ارای شما)

را به گور ببرم. یا صاحب الزمان!

امروز دلم گرفت که جمعه ای دیگر رفت و تو نیامدی .

یابن الحسن!

عمرم تمام گشت ز هجران روی تو

ترسم شها به خاک برم ارزوی تو

با ان که روی ماه تو از دیده شد نهان

عشاق را همیشه بود دیده سوی تو

دامن پر از ستاره کنم شب ز اشک چشم

چون بنگرم به ماه کنم یاد روی تو

گردش به باغ بهر تماشای گل بود

گل های باغ را نبود رنگ و بوی تو

همچون مسیح جان به تن مردگان دمد

چون بگذرد نسیم سحرگه ز کوی تو

رحمی به حال زار از پا فتاده کن

تا کی به هر دیار کند جستجوی تو

 

همه هست ارزویم که ببینم از تو رویی

چه زیان تو را که من هم برسم به ارزوی

یابن الحسن بیااا

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1385;ساعت 20:57;  توسط گل نرگس;  | 

ناله ها کردم که باز اید دمی اما نیامد

وز غمم با مهر خود کاهد کمی اما نیامد

روز و شب اندیشه ام شد هجر ان دلدار مه رو

واندر این دل دم به دم امد غمی اما نیامد

دیده بر در ماند و دل دیوانه شد در انتظارش

شهره شد این عاشقی در عالمی اما نیامد

زخم هجرش میگدازد ذره ذره تار و پودم

وعده دادند می رسد چون مرهمی اما نیامد

مهدی جان بیاااا

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385;ساعت 10:39;  توسط گل نرگس;  |