تبليغاتX
بسوی ظهور مهدی (عج)



+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385;ساعت 15:27;  توسط گل نرگس;  | 

جانها به طرب خیزند ، وقتی که تو باز آیی

غمها همه بگریزند ، وقتی که تو باز آیی

خورشید خجل گردد ، پیش رخ تابانت

مه چهره بپوشاند ، وقتی که تو باز آیی

در رشک و حسد افتد ، سرو از قد رعنایت

در پرده شود نسرین ، وقتی که تو باز آیی

صد نغمه زند بلبل ، صد جامه دراند گل

نرگس به سماع آید ، وقتی که تو باز آیی

از عطر وصال تو ، چون پیرهن یوسف

هر دیده شود بینا ، وقتی که تو باز آیی

در وصف جمال تو ، پروین به سخن آید

در رقص شود زهره ، وقتی که تو باز آیی

از عشق تو لبریزم ، با مهر تو دمسازم

با غیر تو چون سازم ، وقتی که تو باز آیی

در حسرت دیدارت ، سرگشته و حیرانم

مسحور تو خواهم شد ، وقتی که تو باز آیی

دردم تو و درمان هم ،وصلم تو و هجران هم

حاجت به مداوا نیست ، وقتی که تو باز آیی

از شوق حضورت چون ، پروانه به وجد آیم

بر گرد تو می گردم ، وقتی که تو باز آیی

من واله آن رویت ، بنشسته سر کویت

تا شانه زنم مویت ، وقتی که تو باز آیی

با آن دم عیسائی ، گر زنده کنی جانم

در پای تو اندازم ، وقتی که تو باز آیی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385;ساعت 18:45;  توسط در انتظار یار...;  | 

ادامه مطلب....

در گذشته ، يادآور شديم كه حضرت مهدى بايستى مؤ يد من عندالله باشد و قدرت الهى در پشت سرش باشد؛ وگرنه نخواهد توانست بر همه قدرتهاى بشرى پيروز شود.
و اين به ما مى رساند كه حضرت مهدى بايد معصوم باشد، وگرنه لازم مى آيد كه خداى بزرگ ، گناهكار و خطاكارى را تاءييد فرموده و براى مردم پيشوا قرار داده است ، و اين ، بر ذات مقدس حق ، قبيح و محال است . آيا كسى كه از گناه نهى فرموده ، مى تواند بگويد از گناهكار پيروى كنيد؟!
شناخت
با براهين عقلى ياد شده ، روشن شد كه مهدى ، شخصى است و وجود خارجى دارد و هم اكنون زنده است و حضرتش داراى فضيلت عصمت و دانش فوق دانش بشر و مؤ يد من عندالله است .
پدرانش ، پاكترين پاكان در تاريخ بشر بوده اند. نژاد و تبارش ، شريفترين نژاد و تبار. اكنون وقت آن رسيده كه به سراغ شناخت حضرتش برويم و بدانيم كه كيست ؟
حضرتش از دودمان رسول خدا صلى الله عليه و آله و پسر فاطمه زهرا و فرزند على مرتضى عليه السّلام است . از نژاد امام حسين و نواده امام حسن مجتبى است و با نه پشت به امير مؤ منان و فاطمه زهرا مى رسد. پدر بزرگوارش حضرت امام حسن عسكرى ، يازدهمين امام و وصى و جانشين پيامبر بزرگ اسلام است .
خودش دوازدهمين امام و پيشواى خلق جهان است .
نام نامى اش ، نام رسول خدا صلى الله عليه و آله ، كينه گرامى اش ، كينه رسول خدا صلى الله عليه و آله ؛ خلقش ، خلق رسول خدا صلى الله عليه و آله ؛ خويش ، خوى رسول خدا صلى الله عليه و آله دانش و عصمتش ، دانش و عصمت رسول خدا صلى الله عليه و آله ؛ خونش ، خون رسول خدا صلى الله عليه و آله ، پيكرش ، پاره اى است از پيكر رسول خدا صلى الله عليه و آله .
و پر روشن است كه نياكانش از با فضيلتترين مردم تاريخ بشر بوده و هستند و همانندشان در تقوا و طهارت ، در ميان خلق جهان نيست .
سيصد سال اين بزرگواران در برابر ديدگان دوستان فدايى و دشمنان عقده اى زيستند و هر دو گروه نقطه سياهى در جامه سپيد اين پاكمردان نيافتند. گواه اين سخن ، شهادت تاريخ است كه به دست دوست و يا خامه دشمن نگاشته شده است و جز تقوا و فضيلت و بزرگوارى ، سخنى درباره آنها ندارد.
اگر گامى در تاريخ اين خاندان بالاتر گذاريم ، مى بينيم هاشم كه بنيانگذار اين دودمان است ، مرد فضيلت است ؛ پسرش ‍ عبدالمطلب ، مرد فضيلت است ؛ فرزند عبدالمطلب ، ابوطالب ، مرد فضيلت است . (7)
اينان شريفترين مردان عصر خود بوده اند و با آن كه در عصر جاهليت مى زيستند، لكه اى سياه در جامه سپيد آنها ديده نشده است .
تاج رهبرى انسانها و ارمغان عدالت جهانى بر فرق مقدس فرزند امام حسن عسكرى عليه السّلام از جانب خداى بزرگ نهاده شده است و بشرى ديگر شايستگى اين مقام را ندارد.
خداى مهربان اين وجود مقدس را ذخيره انسانيت قرار داده و محفوظش داشته ، تا روزى كه اراده حق تعلق گيرد، حضرتش قد علم كند، پرچم عدالت را به اهتزاز در آورد و ظلم و ستم را نابود سازد و عدل و داد را براى هميشه بر روى كره زمين حاكم گرداند و آسايش جاودانى بشر را تاءمين كند.
سعادتمندترين مردم ، كسانى هستند كه پيرو چنين خاندانى باشند و فرقه ناحيه ، يعنى گروه رستگاران ، اينان مى باشند و بس .
مژده اى است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله به امت اسلام داده است .
قائم


حضرت مهدى ، در زبان اجداد بزرگوارش ، به صفت ((قائم )) موصوف شده است ، در حالى كه هيچ يك از نياكان گرامى اش بدين صفت موصوف نشده اند. جدش رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز بدين صفت موصوف نشده ، پدرش على مرتضى عليه السّلام نيز بدين صفت موصوف نشده ؛ حسين سيد الشهداء چنين بوده اند.
آيا مقصود ((قيام بالقسط)) و دادگسترى جهانى است ، كه هدف از ارسال انبيا از آدم تا خاتم بوده است و قيام به حق و پياده كردن حكومت حق در ((قيام بالقسط)) قرار دارد؟
آنچه كه يقين است ، آن است كه قيام حضرت مهدى ، پايان مبارزه حق عليه باطل است .
مبارزه اى كه از آغاز پيدايش بشر شروع شده و پيامبران و اولياى خدا در آن شركت كرده اند و گهگاه پيروزى نصيب حق مى شده ، ليكن دوامى نداشته و جاودانى نبوده است . ولى به وجود حضرت مهدى ، اين مبارزه پايان مى پذيرد و حق براى هميشه پيروز شده و جاويدان مى گردد و ديگر راهى براى حكومت باطل باقى نمى ماند؛ بلكه باطلى در سراسر گيتى باقى نخواهد ماند تا بخواهد حكومت تشكيل دهد.
احتمال ديگرى كه وجود دارد، آن است كه مقصود از ((قيام ))، آمادگى حضرتش براى ظهور و تاءسيس حكومت عدل جهانى باشد. چون اين لباس تنها بر قامت رساى حضرتش آراسته گرديده و بس .
و چون هدف از قيام حضرت مهدى ، جهانى است و گسترش عدل و ايمان در تمام جهان ، و تاريخ بشر، چنين حكومتى را به خود نديده ، حضرتش قائم به اين حكومت است و پيدايش اين حكومت و قوامش به وجود مقدس اوست . پس حضرتش قائم خواهد بود. و شايد مقصود از قيام ، آمادگى شخصى حضرتش است كه زمينه قيام از نظر اجتماعى آماده شده ، حضرتش براى آن آمادگى هميشگى دارد و تاءخير و تعللى در كار نيست

ادامه دارد....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385;ساعت 11:27;  توسط گل نرگس;  | 

 مهدويت نوعى ، زاينده جنگ است و بر جنگهاى بشر، جنگهاى دگرى مى افزايد. كينه و انتقام ، سراسر جهان را فرا گرفت و به جاى عدل عالمگير و جاويدان ظلم عالمگير و ابدى ، نصيب بشر خواهد شد و رنجهاى بشر و كوششهاى خدمتگزاران بشر، بر باد فنا خواهد رفت و بشر به خواسته طبيعى و فطرى خود نخواهد رسيد.
بنابراين ، وجود مهدى نوعى ، از نظر اجتماعى ، محال است .
و وعده هاى قرآن و انبيا نيز باطل و دروغ خواهد بود عقل ، اين نظريه را باطل مى شمارد. از اين گذشته ، وجود مهدى پس از ظهور قابل و انكار و ترديد است ؛ چون دليلى براى آن كه او مهدى موعود است و دگرى نيست وجود ندارد.
در نتيجه ، دودستگى و چند گروهى در ميان بشر پيدا خواهد شد و اختلاف ، سراسر گيتى را فرا خواهد گرفت و گمراهى بشر دو چندان مى گردد و درهاى هدايت ، بسته مى شود. بدين جهت مى بينيم كه مدعيان مهدى بودن ، در تاريخ اسلام ، بسيار آمدند و رفتند، خونها ريختند، ظلمها و ستمها بر پا كردند.
پس بايستى ، مهدى ، شخص معينى باشد كه شناختش براى خلق آسان باشد، و اشتباهى در تشخيص رخ ندهد.
مهدى نوعى ، با اسلام منافات دارد؛ چون روايات متواترى وارد شده كه حضرتش شخصى است معين و موجود و زنده .
چنانچه مهدى نوعى مستلزم آن است كه سالها زمين خالى از حجت باشد، و اين هم بر خلاف اصول و مبانى اسلام است . با اين حال ، مدعيان مهدويت ، همگى از ميان مسلمانان برخاسته اند؛ كسانى كه از اصول و مبانى اسلام خبر نداشته اند و يا آگاه بوده ، و حقيقت را به مسلمانان نگفته اند.
ويژگيها و خصايص مهدى
مهدى ، كسى است كه به وسيله خدا تعيين مى شود. چون بشر ناتوان است كه چنين كسى را بشناسد؛ زيرا كه مهدى مانند فردى از افراد بشر است . مهدى ، كسى است كه اجرا كننده تعليمات همه انبيا و خواسته هاى همه اوليا خواهد بود.
مهدى ، بايستى دانشى نامتناهى داشته باشد، بينشى نامتناهى داشته باشد، استقامت نامتناهى داشته باشد، خستگى ناپذير باشد، داراى بالاترين قدرت روحى باشد، رحمتى نامتناهى داشته باشد، مهربان و دوست خلق باشد، پاكيزه از كينه و عقده روحى باشد، خلق در نظر او يكسان باشند، آن قدر در عدالت و دادگرى پيشرفته باشد كه نگذارد پوست ارزنى از دهان مورى گرفته شود، و كسانى كه باقى خواهند ماند، يا از ترس خواهد بود و يا از طمع ، و هر دوى اينها با عدالت و دادگرى او سازگار نيست .
مهدى ، اميد بشر؛ مهدى برگزيده خدا؛ مهدى ، انجام دهنده هدف انبياء مهدى ، دادگر كل ، مهدى ، بنيانگذار عدل مؤ بد جهانى ؛ مهدى ، انسان بزرگ مهدى ، پاكيزه ترين فرد بشر هنگام قيام ، مهدى ، دادگسترى زنده و پاينده كه سراپاى وجودش از فضيلت و عدالت و بزرگوارى آكنده است .
نقطه ضعف شخصى ، نبايستى داشته باشد. پدرانش ، بايستى پاك و پاكيزه باشند و نقطه ضعف خانوادگى ، نبايستى در حضرت مهدى وجود داشته باشد. در پاكيزه ترين محيط، تربيت و پرورش يافته باشد و عنايت الهى در پرورش او دخالت كامل داشته باشد.
خودش پاك ، نياكانش پاك و به پاكى شناخته شده باشند؛ كه همگان مردان فضيلت و تقوا و پرهيزكارى بوده اند. مردم گمنامى نبوده اند؛ عزلت و گوشه گيرى نداشته اند و در ميان مردم زيست داشته اند. در محيط دوستى و دشمنى بوده اند. و به طور دقيق ، هر دو گروه ، حيات فردى و اجتماعى آنها را زيرا نظر گرفته بودند؛ دوستان براى آن كه سر مشق بگيرند، دشمنان براى آن كه نقطه ضعفى بيابند و بر آنها بتازند، و دو گروه جز تقوا و پرهيزكارى ، جز انسانيت و فضيلت ، چيزى نيافتند.
پيوسته در راه حق مبارزه مى كردند. از اين رو، دشمنان آنها را مى كشتند؛ تا بتوانند تا خدا را خاموش كنند ولى نتوانستند و اين نور براى هميشه روشن ماند تا روزى كه تابش جهانى پيدا كند و سراسر گيتى از اين نور بهره مند شود.
آرى ، چنين دودمانى شايسته است كه پيشوايان خلق و بشريت باشند و قافله سالار جهان انسانيت گردند و حضرت مهدى كه بر پا كننده عدل جهانى است ، بايستى از چنين خاندانى باشد.
مهدى و عصمت
عصمت ، يعنى پاكيزه بودن از گناه و پيراسته بودن از خطا.
و آن حقيقتى است از مقوله علم كه دانستن حقايق اشيا باشد.
فرد بزرگوارى كه داراى فضيلت عصمت باشد، نه تنها گناه نمى كند، بلكه فكر گناه ، در مغزش راه ندارد، چون به حقيقت گناه آشناست ، ولى قدرت بر ارتكاب گناه دارد. از اين رو، مرتبه اش از فرشتگان برتر و بالاتر است .
شما زبان مار را نمى مكيد و از خوردن نجاست خوددارى مى كنيد، بلكه فكر چنين كارى نيز در مغز شما راه نمى يابد، با آن كه قادر بر هر دو كار هستيد.
چرا؟ چون به حقيقت هر دو كار پى برده ايد و مى دانيد كه چيست .
نسبت معصوم با گناه ، چنين است .
بنابراين ، عصمت ، مرتبه عاليه اى را عدالت نيست ، بلكه فضيلتى است از فضايل مغاير با عدالت و آن علمى است خدادادى و از علوم بشرى نيست و موروثى نيز نمى باشد؛ چنانچه قابل تعليم و تعلم نيز نيست .
علمى است كه حضرت احديث ، هر فردى را شايسته بداند، بدو افاضه مى كند؛ چنانچه در ميان دودمان عبدالمطلب - كه شماره آنها به چهل مى رسيد يا از چهل افزون بود - فقط يك فرد شايسته پيامبرى بود و آن حضرت محمد صلى الله عليه و آله بود و دگران شايسته اين منصب مقدس نبودند.
در ميان پسران ابوطالب ، فقط يك فرد شايسته دارا شدن صفت عصمت بود و آن على عليه السّلام بود از اين رو، از سوى خدا و رسول صلى الله عليه و آله ، وصى حضرت محمد صلى الله عليه و آله گرديد.
مرد عادل و دادور، هنگام اشتداد شهوت يا غضب ، تمايل به گناه دارد، ولكن گناه نمى كند، ولى معصوم تمايل به گناه نيز ندارد.
عادل ، خطا مى كند و ممكن است گول شياطين انسى را بخورد، ولى معصوم خطا ندارد و خطا و گول خوردن ، براى حضرتش محال است .
معصوم ، اضافه بر فضيلت عدالت ، داراى فضيلت عصمت نيز است .
تاءسيس حكومت عدل و دادگستر در جهان ، بايستى به وسيله قائدى معصوم باشد كه ميل به گناه نكند و خطا نداشته باشد. و وگرنه آن حكومت تشكيل پذير نخواهد بود.
قائد گناهكار و رهبر خطاكار، نمى تواند از گناه جلوگيرى كند و خطاهاى بشر را بر طرف سازد، بلكه سر مشق براى گناه و خطا خواهد بود.
رهبر، براى پيوستن خلق از گناه ، بايستى نخستين قدم را از خودش بردارد و گناه را از خود بزدايد.
بزرگترين گناه ، ظلم است و رهبر ظالم ، نخواهد توانست ظلم زدايى كند.
بنابراين ، حضرت مهدى ، بايستى داراى فضيلت عصمت باشد تا بتواند عدل جاويدان جهانى را بر قرار سازد.

ادامه دارد....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385;ساعت 16:18;  توسط گل نرگس;  | 

 
اى مهربان؛ بگذار تا در ميان ستاره‏هاى شب و تنهايى شب با تو سخنى داشته باشم؛ بگذار تا از درد جدائيت كه با غيبتت همه تكيه‏ گاه مظلومان ازبين ‏رفته بنالم؛ پيش از تو آب معنىِ دريا شدن نداشت ولى ميدانم كه با حضورت در ميان مردم هر قطره آب معنى يك دريا را مي‏دهد و حتى گياهانى كه با نبودنت اجازه زيبا شدن نداشتند ولى با تو گلستان مي‏شوند؛ اما افسوس كه بوى غيبتت به مشام تنهايي ام مي‏رسد!

اى آقاى من؛ شنيده ‏ام كه با نماز خواندن شماست كه خورشيد جان مي ‏گيرد و با هر نفس شماست كه روشنتر مي ‏شود! آخر از حريم كدامين بهارى كه عاشقانت با شنيدن نامت به قامت سبزت مي ‏ايستند و قلبهايشان را به سوى شما روانه مي ‏سازند.

من مي ‏دانم كه دل شما مانند دريا پاك است، پس چرا اى سرور امّت، ظهورت را تجلّى نمي ‏كنى؟! طوفانهاى دريا براى شما حباب است؛ پس آخر چرا ما را در اين سرزمين آفتاب، چشم ‏انتظار گذاشته ‏ايد؟! روييدن خورشيد از خاك، معناى وجود تو را مي ‏دهد و بهار را در نام شما مي ‏جويم.

 عزيز دلم! چه شبها و روزها كه نام تو را بر زبان جارى ‏ساختم و با يادت هميشه دلم آهنگ انتظار را مي ‏نوازد و با پاى برهنه در جاده ‏هاى انتظار قدم برمي ‏دارم.
 
 گلدسته‏ هاى مسجد جمكران در خيال رسيدن نام زيبايت به گوششان در اوج آسمان دعا مي ‏خوانند و گنبد جمكران در زير آسمان غم ‏آلود دلهاى عاشقان چشم ‏انتظار، كبوتر تو مي ‏باشد! عاشقانى كه به مسجدجمكران مي ‏آيند، سر بر ديوار جمكران مي ‏گذارند و با چشمانى اشكبار تو را ياد مي ‏كنند و با دل سوخته ‏شان شما را صدا مى زنند. خوب مي ‏دانم كه مرا نيازى به گفتن اين حرفهاى غمگين نيست، چرا كه شما در چشمهايتان روشنايى است كه اينها را مي ‏بينيد. اى منتهاى مهربانى! هر روز جمعه عاشقان منتظر آمدنت هستند و ثانيه ‏هارا به خاطر ديدنت مي ‏شمارند؛ چرا كه همه هفته به اميد جمعه مي ‏مانيم و هنگامى كه جمعه فرامي ‏رسد زمين و زمان بوى تو را مي ‏دهد؛ امّا غروب جمعه دلم را مي ‏شكند و هنگامى كه جمعه مي ‏رود دلم مي ‏گيرد، چرا كه روزى كه وعده داده‏ اى كه خواهم آمد بدون تو سپرى شد!
 
 اى محبوب دلها!
 
 تمام هستي ‏ام را خاك قدمت مي ‏كنم تا شايد نظرى به جاده دلم بيندازى ، چرا كه تو آفتاب يقينى، كه اميد فرداها هستى، تو بهار رؤيايى كه مانند طراوت گل ‏سرخ مي ‏مانى و نرم و سبز و لطيفى ، تو معنى كلمات آسمانى هستي كه دستهايش براى آمدنت به زمين دعا مي ‏كند.
 
 اى تجسّم مهربانى!
 
 غيرت آفتاب و جلوه زيبايى ماه تو را توصيف مي ‏كنند و نفس آب تو رامعنى مي ‏كند و نبض خورشيد تو را وصف مي ‏كند.خوب مي ‏دانم كه تو مي ‏آيى؛ آرى تو مي ‏آيى همانطور كه وعده كرده ‏اى و آنگاه است كه كلمه انتظار را از لغتنامه ‏ها پاك خواهيم كرد.
 
 پس اى تمام زيبايى!
 
 بيا تا براى هميشه فريادرس عاشقان موعود باشى.
 
 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385;ساعت 0:36;  توسط گل نرگس;  | 

 حقیقت وباطن زنان آشکار می شود

.

حضرت علی (ع) می فرماید:

من و فاطمه داخل شدیم بر رسول خدا (ص) و او را در حالی که شدیدا گریه می کرد مشاهده نمویدم. به او گفتم: پدر و مادرم به فدایت یا رسول الله (ص) چه چیزی شما را به گریه واداشته است؟ حضرت فرمودند: یا علی (ع) در شب معراج که به آسمان رفتم ، زنان امت خود را در عذاب شدید دیدم و آنها را نشناختم . لذا گریه کردم ، برای آنچه از شدت عذاب آنها دیدم. بعد فرمودند:

1. زنی را دیدم که او را به موهایش آویزان کرده بودند و مغز سرش می جوشید.

2. زنی را دیدم که به زیانش آویزان بود ، و حمیم در حلق او می ریختند.

3. زنی را دیدم که به سینه هایش آویزان شده بود.

4.زنی را دیدم که دو پایش به دستهایش بسته ، و بر او مارها و عقربها مسلط بودند.

5. زنی را دیدم که گوشت بدنش را می خورد و آتش از زیر آن زبانه می کشید

6. زنی را دیدم که به صورت کر ولال و کور ، در حالی که در تابوتی از آتش ، مغز سرش از دماغش خارج می شد و بدن او به صورت جذام و برص می بود.

7. زنی را دید م که به دو پایش آویزان کرده اند ، در حالی که در تنوری از آتش بود.

8. زنی را دیدم که گوشت بدنش را از قسمت جلو و عقب بوسیله قیچیهایی از آتش جدا می کردند.

9. زنی را دیدم که صورت ودستهایش آتش گرفته ، در حالی که روده هایش را می خورد.

10. زنی را دیدم که سرش سر خوک ، و بدن او بدن الاغ ، و بر او هزار هزار انواع عذاب بود.

11. زنی را دیدم که به صورت سگ بود ، و آتش از  عقب او خارج می شد و ملائکه  به وسیله گرز آهنینی  از آتش بر سرو بدنش می کوبند. 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385;ساعت 23:18;  توسط آمده ام تا یوسف بخرم;  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385;ساعت 23:8;  توسط گل نرگس;  | 

چرا در قرآن نامي از مهدي (علیه السلام) برده نشده؟     
 
سوال: داستان مهدويت اگر صحت داشت ، بايد در قرآن كريم ذكري از آن شده باشد در صورتيكه حتي لفظ مهدي هم در آن كتاب آسماني ديده نمي شود چرا؟

جواب: اولا لازم نيست هر موضوع صحيحي با تمام خصوصيات و مشخصات آن در قرآن كريم وارد شده باشد . چه بسيار جزئيات صحيح و درستي داريم كه آن كتاب آسماني اصلا متعرضش نشده است . و ثانيا آياتي چند در آن كتاب مقدس وجود دارد كه اجمالا روزي را نويد مي دهد كه حق پرستان و حزب خدا پرست و طرفداران دين و مردم شايسته جهان ، قدرت و حكومت زمين را قبضه مي نمايند و دين اسلام بر تمام اديان غالب مي گردد . از باب نمونه : در سوره انبيا مي فرمايد : ما بعد از آنكه در تورات نوشته بوديم در زبور نوشتيم كه بندگان شايسته ما وارث زمين مي شوند .

در سوره نور مي فرمايد : خدا به كساني از شما كه ايمان آورده اند و عمل شايسته انجام داده اند وعده داده كه آنان را خليفه زمين گرداند چنانكه گذشتگانشان را نيز قبلا خليفه گردانيده بود و ديني را كه بر ايشان پسنديده است استوار و نيرومند گرداند و ترسشان را به ايمني تبديل كند تا مرا عبادت كنند و چيزي را شريك قرارندهند.

 در سوره قصص فرموده : ما اراده كرده ايم كه بر ضعفاي زمين منت نهاده پيشوا و وارث زمينشان گردانيم .

در سوره صف فرموده : او خداييست كه رسولش را با هدايت و دين حق فرستاد تا بر تمام اديان غالب گردد ، اگر چه مشركين آنرا مكروه داشته باشند.

از اين آيات اجمالا استفاده مي شود كه : دنيا روزي را در پيش دارد كه قدرت و اداره زمين به دست مومنين و رجال شايسته افتاده پيشوا و پيشرو تمدن بشريت مي گردند و دين اسلام بر تمام اديان غالب مي شود و يكتا پرستي جايگزين شرك مي گردد. آن عصر درخشان ، همان روز نهضت مصلح غيبي و منجي بشريت و مهدي موعود مي باشد و آن انقلاب جهانگير و همه جانبه ، توسط مسلمين شايسته انجام مي يابد.

 
 
 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385;ساعت 22:20;  توسط گل نرگس;  | 

 
با بررسي روايات درباره نقش زنان پيش و پس از ظهور حضرت مهدي عليه السلام به نكات قابل توجهي دست مي يابيم.

 هر چند طبق بعضي از روايات ، اكثر پيروان دجال را يهود و زنان تشكيل مي دهند ، ولي در كنار آنان ، زناني مومن و عفيف نيز هستند كه در حفظ عقيده خود سخت كوش بوده ، از اوضاع پيش از ظهور بسيار متأثرند.

برخي از زنان از ثبات قدم و روحيه جهاد گرانه اي برخوردارند و هر جا كه مي روند با جنگ تبليغاتي عليه دجال ، ماهيت ضد انساني او را آشكار مي سازند.

بر پايه برخي از روايات چهار صد زن هنگام قيام مهدي عليه السلام ، آن حضرت را همراهي مي كنند و اكثر آنها در بخش بهداشت و درمان مشغول فعاليت مي باشند. البته در روايات درباره تعداد زناني كه به هنگام قيام حضرت با او خواهند بود ، اختلاف وجود دارد .

برخي از روايات از سيزده زن نام مي برند كه هنگام ظهور حضرت مهدي عليه السلام با حضرتش مي باشند و شايد آنان از كساني هستند كه از نيروهاي ابتدايي مهدي عليه السلام مي باشند.

برخي از روايات نيز عدد زناني را كه به حضرت ياري مي رسانند ، هفت هزار و هشت صد نفر ذكر كرده است و آنان زناني هستند كه پس از قيام ، حضرت را همراهي مي كنند و در كارها به آن حضرت كمك مي كنند.

رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم مي فرمايد : عيسي بن مريم در بين هشت صد مرد و چهار صد زن فرود مي آيد كه آنان از بهترين ساكنان روي زمين و از صالح ترين مردمان گذشته هستند.

امام باقر عليه السلام مي فرمايد : به خدا سوگند سي صد و اندي نفر خواهند آمد و پنجاه زن نيز در ميان آنان است.

مفضل بن عمر مي گويد : امام صادق عليه السلام فرمود : همراه حضرت قائم ، سيزده زن هستند . عرض كردم : آنان چه مي كنند و چه نقشي خواهند داشت ؟ فرمود : زخمي ها را مداوا مي كنند و از بيماران پرستاري مي نمايند ؛ هم چنان كه همراه رسول خدا (ص) بودند. گفتم : آن سيزده نفز را نام ببريد ؟ فرمود : قنوا دختر رشيد ، ام ايمن ، حبابه و البيه ، سميه مادر عمار ياسر ، زبيده ، ام خالد احمسيه ، ام سعيد حنفيه ، صيانه ماشطه و ام خالد جهنيه.

در كتاب منتخب البصائر از دو زن به نام وتيره و احبشيه نام برده شده است كه از اصحاب و ياوران حضرت قائم (عج) شمرده شده اند. برخي از روايات نيز تنها به همراه بودن زنان با حضرت اكتفا كرده و تعدادشان را ذكر نكرده اند.
 
 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385;ساعت 22:14;  توسط گل نرگس;  | 

تا به كي در پرده ماني ، رخ نما جلوه گري كن

تا كني  هر دلبري را  عاشق  خود  دلبري كن

جلوه اي كن زهره را ،چون ذره محو خويش گردان

رخ نما و مشتري را بر رخ خود مشتري كن

تا به كي از دوري ماه رخت ، كوكب شمارم

چرخ دين را مهر شو ، در آسمان روشنگري كن

قاف تا قاف جهان پر شد ز ظلم ، اي حجت حق

تكيه زن بر مسند عدل الهي ، داوري كن

شاهباز دين ز هر سو مي خورد تيري خدا را

طائر بشكسته بال دين حق را شهپري كن

پيش از آنكه لرزه بر اركان دين حق بيفتد

همچو طوفان سوي دشمن تاخت آر و صرصري كن

تا به كي اي گوهر دين ، از صدف بيرون نيايي

ناخدا شو كشتي دين خدا را ، رهبري كن

موج بحر كف پهلو مي زند ، بر ساحل دين

نوح شو طوفان بپا كن ، ملك دين را لنگري كن

تا نداده حق پرستي جاي خود بر بت پرستي

بت شكن شو چون خليل و دفع خوي آزري كن

تا به كي چرخ ستمگر ، بر مدار ظلم گردد

تا كند اندر مدار عدل گردش ، محوري كن

كفر را از ريشه بر كن ، ظلم را از بن برافكن

برق شو از دشمنان خرمن بسوزان تندري كن

تيغ بركش از نيام و قصد جان دشمنان كن

پاي برزن بر ركاب و حمله هاي حيدري كن

اي همه جانها به لب از هجر رويت چهره بگشا

وي همه آثار هستي از تو مشتق مصدري كن

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385;ساعت 15:31;  توسط در انتظار یار...;  |