بشنــو از قــرآن، چــه نيكو دم زنــد * * * زخــمــــه بــــر ســــاز دل آدم زنــــــد
تــا كنــد بـيــدارش از خــواب گــران * * * از قــيـــامــت گــــويــد و احـــــوال آن
بــا سكوتــت نغــمه اي قــرآن شنو * * * آنــچه مي گويد به گوش جان شــنــو
از »مزمل» از »نبــا» از »انــفطـار» * * * گوش كــن غــوغــاي محشــر آشكـار
سوره »زلزال» و »نور» و »قارعه» * * * يا كه »تكوير» و »قيامت» و »واقعه»
چــونكه هـر يك وصف محشر را كند * * * خــود قيــامــت زآن ســخن بـرپــا كند
ايــن زمــيــن، در آن زمــان پــر بــلـا * * * نــاگهــان چــون »زلزلــت زلـزالــهــا»
از درونــش »اخــرجــت اثــقــالــها» * * * بــا تعــجــب »قــال انــسان مــالــها»
مــردگــان خــيزنــد بــر پــا »كـلهم» * * * تــا همــه مــردم »يــروا اعــمــالهـم»
هــر كــه دارد »ذره خــيــــراً يــــره» * * * يـــــا كــــه آرد »ذره شــــره يــــــره«
آن زمــان، خــورشيـد تابان »كورت« * * * كوههــاي سخت و سنگين »سيرت«
آنــهــا در كـــام دريــــا »ســجــرت« * * * آتــش دوزخ بــه شــدت »ســعــرت«
نجات زائران بیت الله الحرام توسط امام زمان (عج)
آقای حاج شیخ اسماعیل نمازی می گوید : در یکی از سالها که من جمعی از اهالی مشهد را به عنوان رئیس کاروان به زیارت بیت الله الحرام می بردم و در آن زمان از راه نجف اشرف که از بیابانهای بی آب و علف و پر از شن عبور می کرد می رفتیم .
جاده آسفالته و یا حتی جاده ای که شن ریزی شده باشد نبود و فقط عده ای راه بلد می توانستند از علائم مخصوص راه را پیدا کنند و باید حتما آب و بنزین کافی همراه داشته باشند تا در راه نمانند .
ما از نظر آب و بنزین و ماشین وضعمان مرتب بود حتی دو نفر راننده داشتیم . مسافرین نان و غذای کافی برداشته بودند و ما راه خود را پیش گرفته بودیم.
یکی از دو راننده آدم با تقوایی نبود اتفاقا آن روز نزدیک غروب وسط بیابان او پشت فرمان نشسته بود .
ما به او گفتیم شب نزدیک است همین جا می مانیم صبح با خیال راحت حرکت می کنیم ، ولی او به ما اعتنایی نکرد و به راه خو ادامه داد ، تا آنکه شب شد . پس از مدتی که به راه خود ادامه داد ناگهان ایستاد و گفت : دیگر راه معلوم نیست . همه ما پیاده شدیم و شب را در همانجا ماندیم ، صبح که از خواب برخاستیم دیدیم که به کلی راه کور شده و حتی باد ، شن ها را در جای طایر ماشین ما ریخته که معلوم نیست ما از کجا آمده ایم .
من به مسافرین گفتم سوار شوید و به راننده گفتم حدود ده فرسخ به طرف مشرق و ده فرسخ به طرف مغرب و ده فرسخ به طرف جنوب و ده فرسخ به طرف شمال می رویم تا راه را پیدا کنیم .
راننده قبول کرد و در آن بیابان بی آب و علف تا شب کارمان همین بود ولی راه را پیدا نکردیم . باز شب را همانجا بیتوته کردیم . روز دوم به همین ترتیب تا شب هرچه کردیم اثری از راه پیدا نشد و بنزین ما هم تمام شد . حدود غروب آفتاب بود که دیگر ماشین ما از حرکت ایستاد ، آب هم جیره بندی شده بود و نزدیک بود تمام شود . آن شب در خانه خدا زیاد عجز و ناله کردیم . صبح همه ما تن به مرگ داده بودیم زیرا دیگر نه آب داشتیم نه بنزین و نه راه را بلد بودیم ...
ادامه مطلب...
فرارسیدن ایام سوگواری فاطمیه (س) را به همه شیعیان
جهان و به خصوص به قلب عالم امکان سرور و مولایمان
حضرت ولی عصر ارواحنا فداه تسلیت عرض میکنم.
اقا جون روز ها از پس شبها رفتند و امدند ولی تو نیامدی.
این جمعه را چه کنم اگر تو نیایی......
با نام فاطمه(س) و با عطر گل نرگس وضو ساخته ایم
عزا دار مادرت هستیم
بیا و دل ما را تسلی بخش
یابن الحسن
اللهم عجل لولیک الفرج
امین
رجــعت گــروهی از تکـذیب کننـدگـان
۩ و یوم نحشر من کلّ اﻣﺔ„ فوجا” ممّن یکذّب بایاتنا فهم یوزعون ۩[1]
به یاد آور روزی را که از هر امت یک گروه از کسانی را که آیات ما را تکذیب می کردند ٬ محشور می کنیم پس آنها نگه داشته می شوند .
" یوم " به فعل مقدر " اذکر " نسبت داده شده .
" حشر " به معنای کوچ دادن ٬ بیرون ساختن از قرارگاه ٬ حرکت دادن به سوی مکان معین و ... به کار می رود .
" نحشر " خداوند هر جا که می خواهد از اقتدارش سخن بگوید و قدرتش را به رخ بندگانش بکشاند به صورت متکلم مع الغیر " ما " بیان می کند . [2] اما هر جا می خواهد از مهربانی و تلطف خودش سخن بگوید به صورت متکلم وحده " من " مطلب را بیان می کند . [3]
من ٬ " من کلّ اﻣﺔ„ " تبعيضيه و من " ممّن یکذّب " بيانيه است . یعنی از هر امت ٬ گروهی را محشور می کنیم که آیات الهی را تکذیب می کردند . [4]
" فوج " به معنای دسته و گروه ٬ که از جایی به جایی دیگر به سرعت حرکت و عبور داده شود به کار می رود . [5]
" بایاتنا " مراد از آیات ٬ مطلق آیات الهی است که بر مبدا و معاد دلالت می کند . از جمله آنان انبیا ٬ امامان و کتب آسمانی است . یعنی اینها از مصادیق آیات الهی که مورد انکار و تکذیب واقع شده است . [6]
پس اینکه امام صادق (ع) می فرماید : منظور از آیات ٬ امیرالمومنین و ائمه – علیهم السلام – هستند [7]از باب بیان مصداق و جری آیه است .
"یوزعون " به معنای نگه داشتن و باز داشتن از چیزی به کار می رود . یعنی از اینها ٬ آن آزادی عمل که در حیات قبل داشتند گرفته می شود و مدتی در آنجا متوقف می شوند . شاید علت این که متعلق " یوزعون " حذف شده ٬ برای عمومیت باشد ٬ یعنی از هر چیزی که به نفعشان باشد باز داشته می شوند . پس جمله " فهم یوزعون " مترتب و متفرع بر " نحشر " است .
از مجموع این آیات چنین استفاده می شود : روزی فرا می رسد که خداوند با قدرت بالغه و بی کران خودش از هر جمعیتی ٬ گروهی را از جایگاهشان حرکت داده ٬ به همین دنیا باز می گرداند و از هر گونه آزادی عمل منع شده ٬ مدتی برای دیدن مجازات دنیایی اعمالشان و مشاهده گسترش اقتدار مومنین نگه داشته می شوند .
نکته ها :
1- این آیه ٬ یکی از روشن ترین آیات قرآن است که بر رجعت دلالت می کند . زیرا ظاهر آیه به خوبی بیانگر این مطلب است که این حشر ٬ غیر از حشر عمومی در روز قیامت است که از هر جمعیتی گروهی محشور می شوند ٬ چون حشر قیامت شامل همه انسانها می شود لذا خداوند در وصف آن حشر می فرماید :
و حشرناهم فلم نعادر منهم احدا” [8]
محشور می کنیم آنها را پس احدی از آنان را فرو نخواهیم گذاشت .
و یوم نحشرنا جمیعا” [9]
به یاد بیاور روزی را که همه آنان را محشور می کنیم .
2- از مقایسه این آیات با آیه 83 سوره نمل به روشنی استفاده می شود که قرآن دو " حشر " را اثبات می کند : یکی حشر عمومی که تمامی موجودات آسمانی و زمینی محشور می شوند که با کلمه " جمیعا و ... " تاکید شده است . [10] و یکی هم حشر خصوصی که از هر امت یک گروه خاصی قبل از قیامت محشور می شوند . [11]
3- شواهد بیرونی خود آیه هم دلالت می کند که این آیه مربوط به قیامت نیست . زیرا وقوع این آیه در سیاق آیات " اشراط الساﻋﺔ " اقتضا می کند که این حشر هم از حوادث قبل از قیامت باشد زیرا آیه قبل و آیات بعدش به اتفاق مفسران ٬ علائم قبل از قیامت را بیان می کند .
اهل سنت : لینک به : رجعت از دیدگاه اهل سنت
4- مفسران اهل سنت که به تبع گذشتگانشان رجعت را انکار نموده اند ٬ آیه را ناظر به همان حشر قیامت دانسته اند و برای رفع ناهماهنگی آیات ٬ تاویلات و توجیهات بدون دلیل و غیر قابل قبولی را مرتکب شده اند . چه این که همه متوجه شده اند این حشر مربوط به حشر عمومی نیست لذا دست به توجیه آن زده اند . [12]
توجیه آلوسی : آلوسی بغدادی برای توجیه عدم عمومیت این حشر می گوید : منظور از این حشر ٬ حشر قیامت است . منتهی بعد از حشر کلی و عمومی که اینها مورد خشم و غضب خداوند واقع شده اند و به سوی عذاب الهی سوق داده می شوند . پس آیه دلالت بر رجعت نمی کند . [13]
این توجیه هیچ مستند علمی ٬ شاهد و قرینه درونی و برونی ندارد ٬ بلکه از مصادیق تفسیر به رای است زیرا شواهد درونی و برونی آیات بر خلاف آن دلالت می کند و اینکه در وسط حوادث پیش از قیامت ٬ حوادث بعد از قیامت را بدون قرینه بیان کند ٬ با تبیان بودن قرآن منافات دارد .
مرحوم علامه طباطبایی می فرماید :
اگر مراد از این حشر ٬ حشر برای عذاب باشد باید غایت آن ذکر می شد مثل این آیه مبارکه :
و یوم یحشر اعداء الله الی النار فهم یوزعون [14]
به یاد بیاور روزی را که دشمنان خداوند به سوی آتش محشور شده سپس در آنجا بازداشته می شوند .
در اینجا هم اگر حشر برای عذاب بود ٬ باید گفته می شد : " یوم نحشر من کلّ اﻣﺔ„ فوﺟﴼ ٳلی العذ اب "
تا اینکه این ابهام برطرف می شد . پس اختلاف بیان این دو آیه دلیل بر اختلاف حشر است . [15]
روایات فراوانی از طرف ائمه اهل بیت (ع) در تفسیر آیه مبارکه وارد شده است که مراد از این حشر " رجعت " است . [16]
مطالب قبلی رجعت منابع در ادامه مطالب
ادامه مطلب...
السلام علیک یا روح الله
سالگرد ارتحال امام خمینی (ره) بنیانگذار جمهوری اسلامی را تسلیت می گوییم
عيب از ما است، اگر دوست ز ما مستور است ديده بگشاى كـــــه بينى همــه عالم طور است
لاف كـــم زن كـــــــــه نبيند رخ خـورشيد جهان چشــم خفــاش كـــــه از ديدن نــورى كور است
يــــــــــا رب، ايــن پرده پندار كه در ديده ماست بـــاز كن تــــا كــــه ببينم همــــه عالم نور است
كــــــــــاش در حلقه رندان خبرى بود ز دوست سخن آنجا نه ز "ناصر" بــــــود از "منصـور" است
واى اگـــــر پــــــــرده ز اســــرار بيفتــــــد روزى فاش گردد كه چه در خرقــــه اين مهجــــور است
چــــــه كنــــــــم تا به سر كوى توام راه دهند؟ كاين سفر توشه همىخواهــد و اين ره دور است
وادى عشق كه بى هوشى و سرگردانى است مــــــدعى در طلبش بـــــوالهوس و مغــرور است
لـــب فرو بست هر آن كس رخ چون ماهش ديد آنكــــه مـــــدحت كنـد از گفته خود مسرور است
وقت آن است كــــــــه بنشينم و دم در نـــــزنم به همــــه كــون و مكان مدحت او مسطور است
غزلی از امام خمینی (ره)
هيـچ اميــدي نباشـد بر من و احـوال مـن
مســتحق هيـــچ پروازي نباشــد بال من
كارهــاي من وصالــت را به تاخير افكنـــد
بوي هجـران مي دهد پرونده اعمــال من
من دگـر آن نوكـر خوب و قديمـي نيستم
اين لباس نوكـري گـريد بر اين احـوال من
بارهـا دستم گـرفتي و نمك گـيرت شدم
بارهـا شد ، جـاي من تو آمدي دنبال من
بارهـا خوردم زمين از جـا بلندم كـرده اي
شكـر يـك نعمـت نكـرد آخــر زبان لال من
يـاد آن حـال و هـواي خلـــوت با تو بخــير
با دعـاي خويش ده تغيير سـو ء حـال من
تـا دم آخــر مـنم شــرمـنده احســـان تو
من گنه كردم تو كـردي گريه بر احوال من
ادامه از قبل - بخش اول - بخش دوم - بخش سوم
یکی از ویژگی های عشق که اوج آن در دعای ندبه است ٬ این است که انسان از همه مردم انتظار دارد که به یوسف او عشق ورزند . می گوید من باید همه را جمع کنم تا یوسف فاطمه را ببینند و دستشان را ببرند . زلیخا وقتی دید همه زنان دست خود را بریدند لذت برد و گفت : مرا مسخره می کردید ! غیرت عشق در این نیست که کسی معشوق را دوست نداشته باشد . بلکه غیرت عشق در این است که همه معشوق را دوست داشته باشند . یعنی اینکه کسی نباشد که امام را دوست نداشته باشد .
" عزیز علی ان ابکیک و یخذلک الوری " سخت است برای من که من برای تو گریه کنم و دیگران گریه نکنند . اصلا همین بی اعتنایی است که او را اذیت می کند . وقتی در خانه امام زمام (عج) آمدید سعی کنید دست چند نفر را بگیرید و با خود بیاورید . آقا امام زمام (عج) خیلی از شما تشکر می کند و خصوصا وقتی ببیند شما اذیت می شوید و اذیت شدن نتیجه طبیعی عاشقی است .
خدا نکند کسی در فراق آقا امام زمان (عج) گریه کند به خدا قسم قلب مهربان و رئوف آقا برای او آتش خواهد گرفت . لذا در دعای ندبه وقتی به اوج می رسد ٬ لحن دعا عوض می شود و می گوید : " و نحن لقول الحمدلله رب العالمین " مجلس دعای ندبه یک عالمی دارد که اگر به آن عادت کنید دیگر نمی توانید بدون دعای ندبه زندگی کنید و کم کم به جایی می رسی که نمی توانی بدون مهدی فاطمه زندگی کنی . آنجاست که کارت به جایی می رسد که باید آقا هم به ندرت یک سری ٬ یک نگاهی به تو بزند و گرنه آرام نمی گیری . ...
سخنرانی حجت الاسلام پناهیان در هیئت محبین اهل بیت (ع)
گزارش تصويري اعلام موجوديت پنجمين گردان استشهادي
ستادپاسداشت شهداي نهضت جهاني اسلام پنجمين يگان استشهادي را با نام شهيد نادر مهدوي در بهشت زهراي تهران اعلام موجوديت كرد.
لينک:
طول عمر
طول عمر، بر خلاف طبيعت نيست و با طبيعت انسان سازگار است
حضرت عسكرى در سال 260 قمرى از دنيا رفت و بايستى فرزند بزرگوارش ، پيش از اين سال ، ولادت يافته باشد.
سال ولادت حضرت مهدى ، سال نور است كه سال 256 هجرى است و آن حضرت ، هنگام وفات پدر بزرگوارش ، چهارساله بوده است .
اكنون عمر شريفش 1157 سال است (8) كه عمرى دراز و طولانى است و اين خود معجزه اى است از معجزات و خرق عادتى است از خرق عادات و دليلى است بر ارتباط مستقيم حضرتش با ذات مقدس حضرت احديث . رابطه تكوينى كه حضرتش ارتباط وجودى با وجود حضرت حق دارد.
البته طول عمر، بر خلاف طبيعت نيست و با طبيعت انسان سازگار است و خواسته فطرى بشر نيز است و شايد در آينده روزى برسد كه اين خواسته فطرى بشر، تحقق يابد. حيات ، نه تنها محبوب انسانهاست ، بلكه محبوب حيوانات نيز است . هر بشرى ، خود ناآگاه از جان خود دفاع مى كند؛ چنانچه هر حيوانى نيز از حيات خود، دفاع مى كند.
فطرى بودن حب حيات ، مستلزم فطرى بودن دوام حيات است كه بجز طول عمر چيز دگرى نيست و طول عمر، امرى واقعى و حقيقى ، چون ديگر فطريات بشر است كه خطا ندارند. در عصر نوح ، پيش از توفان ، عمر بشر طولانى بوده است ؛ چنانچه خود حضرت نوح نيز عمرش طولانى بوده ، دعوت آن حضرت نهصد و پنجاه سال طول كشيد. و پيش از دعوت بايد عمر حضرتش به اندازه اى برسد كه به مقام پيغمبرى آن زمان و مردمان كهن سالش برسد. و پس از پايان دعوت نيز، حضرت نوح چندى بوده و توفان رخ داده و آن را به چشم ديده و پس از توفان نيز، زنده است .
ولى پس از توفان ، عمر بشر كوتاه شده است ، و اين سرى است كه بايد روزى روشن شود.
نه تنها طول عمر حضرت مهدى ، معجزه است ، بلكه امامت آن حضرت ، نظير نبوت حضرت عيسى عليه السّلام نيز، معجزه است .
حضرت مهدى ، در چهار سالگى بدين منصب مقدس الهى نايل گرديد و لياقت چنين منصبى را داشت كه بزرگسالان چنان لياقتى را نداشته و ندارند.
و اين معجزه نيز، رابطه تكوينى امامت را با حضرت حق نشان مى دهد و ارتباط تشريع را با تكوين روشن مى سازد.
اراده خلل ناپذير حق ، تعلق گرفت كه حضرت مهدى ، عمرى دراز داشته باشد و تفكيك اراده از مراد، محال است ؛ به خصوص اگر اراده حق باشد.
علل طبيعى پس از توفان نوح قادر به دادن طول عمر نيستند چون خودشان محدود به وقت هستند و عمرى كوتاه دارند مگر آن كه عللى پى در پى اين نقيصه را جبران كند. آنچه قطعى است ، طول عمر حضرت مهدى ، علل الهى دارد.

وجود مقدس حق ، ازلى است و ابدى و جاودانى و قديم . پس معلول بلا واسطه اش بايستى داراى عمرى دراز باشد.
دين ، بايستى با حقايقى اعجاز انگيز همراه باشد، تا دانسته شود كه خواسته حضرت حق است . اگر دين صد در صد فاقد اعجاز باشد، ارتباطش با حضرت حق مجهول مى ماند و نظير مسلكى از مسلكهاى بشرى خواهد بود.
تمام پيامبران ، داراى معجزاتى بودند كه بشر از آوردن آنها عاجز و ناتوان بود. دعوت حضرت محمد صلى الله عليه و آله ، جد حضرت مهدى ، با معجزاتى بسيار آغاز شد و انجام آن دعوت هم ، كه به وسيله حضرت مهدى است ، بايستى با معجزه همراه باشد كه وجود مبارك حضرت مهدى ، خود معجزه بلكه معجزاتى است .
ادامه دارد...
ادامه از قبل : بخش اول - بخش دوم
اوج تکامل شخصی ، اجتماعی ، دینی و انسانی انسان در دعای ندبه است . ما باید ابتدا در فضای دعای ندبه قرار بگیریم تا بتوانیم معنی و عمق آن را درک کنیم . در جلسه دعای ندبه تفکر کن . هفته ای یک ساعت در انتظار پدید آمدن آن نور عشق و محبت به حق ، محبت به ولی الله اعظم ، آورنده و مجری حق روی زمین تفکر کن . وقت بگذار و بگو من آمده ام در این یک ساعت منتظر عشق به او هستم و تمنای عشق به او دارم و بعد از یک مدتی نشستن در خانه امام زمان (عج) می بینی که به چه عمارتی در دل می رسی . خود مجلس دعای ندبه ، اوج دهنده آدمی است به سوی کمال . وقتی اوج محبت را در دعای ندبه احساس کردید و لذتش را بردید و به عنوان یک شاخص نگه داشتید ، دیگر از گناه دوری می کنید . چون اگر گناه کنید صفای دعای ندبه را احساس نمی کنید . پس باید عشق به دنیا را کم کنید . باید از یک لذتی ما را نگه دارند تا به لذت دیگری برسیم .
ادامه دارد ...
سخنرانی حجت الاسلام پناهیان در هیئت محبین اهل بیت (ع)



