تبليغاتX
بسوی ظهور مهدی (عج)



رجعـت و نصـرت انبیــا

 

﴿  ٳنّا لننصرۥ رسلنا و الّذینَ آمنوا فی الحیوةِ الدّنیا و یومَ یقومۥ اﻷشهادۥ [1]

   همانا ما فرستادگان خویش و مومنان را در زندگی دنیا و آن روزی که شاهدان قیام کنند   یاری خواهیم کرد .

 

عبارت " فی الحیوةِ الدّنیا " متعلق به " ننصر " است ؛ یعنی این نصرت در دنیا محقق می شود . [2]

  نکته ها :

1-      این وعده الهی با تاکید فراوان " انّ ٬ لام تاکید و ... " بیان شده است که هرگز تخلف پذیر نیست .

2-   این نصرت و یاری به صورت یک قضیه مهمله بیان نشده است که با یک قضیه موجبه جزئیه هم سازگار باشد ؛ یعنی اگر در طول تاریخ یک پیامبر یاری و نصرت شده باشد هم صادق باشد ٬ بلکه به صورت یک قضیه موجبه کلیه ی بیان شده است یعنی همه انبیا و مومنین یاری خواهند شد ؛ زیرا اضافه شدن " رسل " به ضمیر " نا " مفید عموم است یعنی این نصرت شامل همه انبیا می شود ٬ هر چند به صورت دسته جمعی .

3-   نصرت و یاری ٬ در جایی به کار می رود که دو گروه در حال مخاصمه و درگیری هر چند به صورت فکری و اعتقادی باشند که یک طرف کمک و یاری شود تا بر طرف دیگر چیره شود . پس آیه می فرماید : اراده خدا بر این تعلق گرفته که همه انبیا و مومنان " درجه بالا " را در همین جهان و حیات دنیا در مقابل دشمنانشان یاری کند .

4-   این وعده الهی در گذشته محقق نشده است [3] چون همه انبیا به جز اندکی و همچنین مومنان و اوصیا به دست دشمنان مظلومانه به شهادت رسیده اند و هرگز یاری نشده اند .

5-   روایات متعددی از طرف ائمه اهل بیت (ع) وارد شده است که این آیه را بر رجعت فرستادگان خداوند و مومنان تفسیر نموده اند. امام صادق (ع) در جواب جمیل بن دراج که از تفسیر آیه سوال کرده بود ٬ فرمود : سوگند به خداوند این آیه مربوط به رجعت است ٬ مگر نمی دانی که پیامبران زیادی در این دنیا یاری نشده و به شهادت رسیده اند و ائمه (ع) که مصداق کامل  الّذینَ آمنوا هستند بدون یاری به شهادت رسیده و نصرت وعده داده شده شامل حالشان نشده است . پس این نصرت الهی در ایام رجعت محقق می شود . 

لینک به :  مطالب قبلی رجعت                                       


[1] - سوره غافر آیه 51

[2] - الجدول فی اعراب القرآن ج23و 24ص258

[3] - آیه ٬ هم از نصرت در آینده خبر می دهد " فعل مضارع ٬ ننصر " .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385;ساعت 15:20;  توسط در انتظار یار...;  | 

بسم رب المهدی (عج)

 

****میلاد بانوی دو عالم حضرت فاطمه الزهراء (س) بر قطب عالم امکان بقیت الله الاعظم ارواحنا لتراب مقدمه الفداه و همه محبان و شیعیان آن حضرت مبارک باد

 

 

 

عشق يعني ...
 

عشق يعني دل سپردن در الست  

از مي وصل الهي  مستِ مست

 

عشق  يعني  ذكر ناموس  خدا 

يا علي گفتن به زير دست و پا

 

عشق  يعني  جلوه  صبر  خدا 

شرم ايوب نبي  از مرتضي

 

عشق بر دلداده  فرمان  مي‌دهد

عاشق جان داده را جان مي‌دهد

 

عشق باعث شد كه دل سامان گرفت

پشت درب خانه زهرا جان گرفت

 

عشق  يعني انقلاب فاطمه

از كبودي  چشم تار فاطمه

 

عشق يعني عشق ناب فاطمه

بيت الاحزان خراب فاطمه

 

 

 

یا زهرا..................      

 

 

 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385;ساعت 14:54;  توسط آمده ام تا یوسف بخرم;  | 

بسم رب المهدی (عج)

ریشه های تصوف کدامند ؟ (۱)

((اگر بگوئیم صوفیه با طرز فکر مخصوصی که دارا بوده اند و به مقتضای ظروف و احوال خاصی که با آن مواجه شده اند نخست استنباط های مخصوصی از قرآن و اسلام نموده و بعد به تدریج از منابع مختلف عملا و نظرا و تحت تاثیر اوضاع و احوال گوناگون که قریبا شرح داده خواهد شد چیزهایی بر آن افزوده اند غلط نرفته ائیم.))

تاریخ تصوف در اسلام جلد 1 صفحه 9 نویسنده دکتر قاسم قنی

 

پس تصوف یک چیز خالصی نیست منابع متعددی دارد که صوفیان از آن گرفته اند و بعد استنباط های خاصی را که از قرآن و اسلام داشته اند به مجموعه تصوف اضافه کرده اند.

دکتر قنی با کمال صاقت و صراحت عنوان می فرماید که این منابع متعدد از کجا گرفته شده اند:

((واقع امر این است که تصوف طریقه مرکب و پیچ در پیچی است و منابع مختلف و متنوع داشته و از سرچشمه های متعدد آب خورده است، صوفیه هم از حیث مزاق و سلیقه التقاطی بوده و مانند مردمان متعصب و خشک هیچ وقت پای خود را به یک جا نبسته اند به این معنا همینکه رای و عقیده ای را موافق ذوق و حال خود یافته اند منتسب به هر کس و هر جا بوده گرفته اند و همیشه لسان حالشان این بوده که:

شاخ گل هر جا که می روید گل است      خم مل هر جا که می جوشد مل است))

تاریخ تصوف در اسلام جلد 1 صفحه 64 نویسنده دکتر قاسم قنی

 

بنابراین صوفیان هر جا که چیزی به نظرشان خوب بوده آورده اند و این قید را نداشته اند که حتما باید اسلامی باشد یعنی صوفیه یک چیز خالص نیست و تشکیل شده از استباط های خاص از اسلام و قرآن به اضافه منابع متعددی که مناسب ذوق و سیلقه شان بوده است.

 

در نتیجه هر صوفی که بگوید من این راه را رفته ام به اعتبار اینکه طریقه تشیع حقه را در اینجا یافته ام این سخن بلا مدرک است بلکه عکس این سخن وجود دارد، نمی توان گفت صوفیه تشیع حقه است، بله ممکن است بعضی از سخنان امام علی (ع) یا سایر ائمه اطهار را گرفته باشند اما مطلب به اینجا خلاصه نمی شود آنها سخنان ائمه را گرفته اند و همانطور که گفته شد از آنها استنباط های خاصی کرده اند و مطالبی را که از منابع دیگر اخذ کرده بودند بر آن اضافه کرده اند. جالب اینجاست که همه سخنان ائمه را نگرفته اند آنهایی که مناسب ذوق و سلیقه شان بوده اخذ کرده اند.

 

تصوف ریشه های متعددی دارد و ربطی به اسلام ندارد تصوف قبل از اسلام وجود داشته نه با این کیفیت ولی گروههایی بودند که اعتقادات اینگونه داشته اند.

 

منابع مختلف صوفیه کدامند؟

 

دکتر قاسم قنی در صفحه 65 کتاب تاریخ تصوف در اسلام مطلب را اینگونه بیان می کند:

((اینک مهمترین منابع غیر اسلامی تصوف را که عبارتند از :دیانت مسیحیه، فلسفه نو افلاطونی ، حکمت اشراقی عرفانی قبل از اسلام و افکار آرای بودایی در اینجا ذکر می کنیم.))

پس به این بیان تصوف مجموعه ای است از ادیان و اندیشه های گوناگون.

اولین آنها دین حضرت مسیح است. اگر عمری باقی بود یک بحثی با نام مسحیت را خواهیم داشت و ثابت خواهیم کرد که هیچ کدام از اناجیل یوحنا، متی و... انجیل واقعی نیست و هیچ فرد مسیحی در دنیا نمی تواند اثبات کند که این اناجیل ، انجیل حضرت عیسی (ع) می باشد، جالب اینجاست که حتی اسم یکی از این اناجیل، انجیل حضرت مسیح (ع) نیست.

دوم: فلسفه نو افلاطونی

سوم:فلسفه بودا یا بودیزم

به اضافه استنباط های خاص از اسلام

 

هر روز یک مطلب در مورد صوفیه منتظر باشید

موضوع پست بعدی :

ریشه های تصوف کدامند ؟ (۲)

 

اللهم عجل لولیک الفرج

آمین یا رب العالمین

یا علی

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم تیر 1385;ساعت 13:58;  توسط آمده ام تا یوسف بخرم;  | 

بسم رب المهدی (عج)

کلمه صوفی از کجا آمده است؟ (۳)

بیان اصطلاحی لفظ صوفی (۲)

از یک بزرگوار دیگری ، شیخ محمد حسن صفی علیشاه تعریفی از تصوف نقل می شود:

(( بدانکه رفع نقصان و رسیدن به کمال عرفان حق انسان است و ادراک آدمیت فایده اصلی از خلقت عالم امکان و تحصیل این مرتبه عظمی منحصر به دو چیز است یکی آداب ظاهر که آن را شریعت گویند و یکی تنزیح باطن که آن را تصوف خوانند. ))

صفحه 236 کتاب میزان المعرفه

بله این یکی ازکارهای جالب حضرات است می گویند ما شرع را قبول داریم و هر کسی که صوفی می شود مقید است به تقلید ازیکی از مراجع حاضر، می گویند تزکیه ظاهر به عهده شرع است و انجام اعمالی مانند نماز ، روزه ، وضو و... را جزء تزکیه ظاهر وبدن می دانند، انسان به جزء تزکیه ظاهر تزکیه باطن هم نیاز دارد و تزکیه باطن به عهده تصوف است

می گویند (( شریعت برای تزکیه ظاهر است و طریقت برای تزکیه باطن.))

حالا منظور از تزکیه باطن چیست؟

اینجا شما باید بروی زیر خرقه یک واصل به حق ، مطیع بدون چون و چرا در برابر پیر ، مرشد و قطب.

هر چه بگویند بایدعمل کنی حتی اگر بگویند بمیر باید بمیری وگرنه صوفی نیستی.

حالا باید برای تزکیه باطن چه اعمالی انجام داد؟

چله نشینی ، ذکر خفی ، ذکر جلی و.... که در همه فرق با اندک تفاوتی وجود دارد.

و اعتفاد دارند که طریقت را باید برویم تا به حقیقت برسیم.

خوانندگان محترم سه لغت شریعت، طریقت و حقیقت را در ذهن داشته باشند که با آنها زیاد سر و کار خواهیم داشت، حقیقت مرحله اعلای تصوف می باشد.

کلماتی مانند سیر وسلوک وجود دارند سیر یعنی حرکت به سوی خدا و سلوک یعنی نحوه برخورد و مجالست با انسان های دیگر.

تصوف بحثی است که با ولاء اهل بیت خصوصا آقا علی ابن ابیطالب (ع) شروع می شود اما این همان راهی است که امام (ع) خواسته، ما درباره این مطلب حرف برای گفتن زیاد داریم و قاطعانه می گوئیم نه.....

و این مطلب را در ادامه بحث ثابت خواهیم کرد اگر تحمل داشته باشید همه اعتقادات صوفیان را مورد نقد و بررسی قرار خواهیم داد.

و نکاتی است که در پایان خدمت برادارن و خواهران گرامی عرض می کنم :

صوفی و عارف با هم فرق دارند، عارف مقدس است البته عارف به عرفان حقیقی نه اینکه عارف باشی و بروی دنبال حرفهای بزرگان صوفی.

متاسفانه رسم شده که وقتی می گویند فلانی عارف است یعنی صوفی است، چون صوفی عکس العمل درست می کند می گویند عارف تا این مشکل برطرف شود.

هر روز یک مطلب در مورد صوفیه منتظر باشید

موضوع پست بعدی :

ریشه های تصوف کدامند ؟ (۱)

 

اللهم عجل لولیک الفرج

آمین یا رب العالمین

یا علی

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1385;ساعت 1:40;  توسط آمده ام تا یوسف بخرم;  | 

بسم رب المهدی (عج)

کلمه صوفی از کجا آمده است؟ (۲)

بیان اصطلاحی لفظ صوفی(۱)

در پست گذشته کلمه صوفی ازنظر لغوی مورد بررسی قرار گرفت و حالا از نظر اصطلاحی بررسی خواهد شد چون بسیار مهم تر از معنای لغوی می باشد روی این مطلب تاکید بیشتری خواهیم داشت.          ان شاء الله ...

تعریفی از جنید بغدادی که از بزرگان صوفی می باشد در مورد تصوف:

(( تصوف آن بود که تو را خداوند از تو بمیراند و به خود زنده کند ))

((صفحه 199 کتاب تاریخ تصوف در اسلام نوشته دکتر قاسم قنی))

به جرأت می توان گفت جامع ترین تعریفی که در مورد تصوف گفته شده این تعریف است و در بررسی تعاریف صوفیان دیگر خواهیم دید که همه همین تعریف را کرده اند اما با عبارات مختلف.

سهل عبد الله توستری صوفی دیگری است تصوف را این چنین تعریف کرده است:

(( تصوف اندک خوردن است و با خدای آرام گرفتن، و از خلق گریختن))

همانطوری که مشاهده شد یکی از مشخصات صوفیان از خلق گریختن است، یعنی کمترمایل به صحبت و معاشرت با مردم ( جمع) هستند و این دقیقا در مقابل حرفهای اسلامی قرار می گیرد (( ید الله مع الجما عه)) یا مسائلی که نیازی به گفتن ندارد ، آنقدر که در دین اسلام مسائل اجتماعی اهمیت دارد ، مسائل فردی مهم نیست.

ابوالحسین نوری صوفی دیگری است تصوف را این چنین تعریف است:

(( صوفیان آن قوم اند که جان ایشان از کدورت بشریت آزاد گشته و از آفت نفس صافی شده و از هوا (هوای نفس) خلاص یافته تا در صف اول و درجه اعلاء با حق بیارمیده اند و از غیر او رمیده.))

از یکی از بزرگان صوفی ابو سعید ابوالخیر تعریف دیگری نقل شده است:

(( صد پیر از پیران در تصوف سخن گفته اند، اول همان گفت که آخر. و عبارات مختلف بود و معنا یک بود (( التصوف ترک التکلف )) تصوف یعنی سختی به خود بستن و هیچ تکلف تو را بتر از تویی تو نیست چون به خویشتن مشغول گشتی از او (خدا) باز ماندی ))

((صفحه 203 کتاب تاریخ تصوف در اسلام نوشته دکتر قاسم قنی))

پس ترک تکلف یعنی : خود رها کردن ، مادامی که خود را داری صوفی نیستی آن زمان صوفی خواهی شد که خود را رها کنی تا به او پیوسته شوی.

دکتر جواد نوربخش از بزرگان صوفیه و چندین سال است که قطب طریقه نعمت اللهی نوربخشی

می باشد ایشان دارای کتاب های زیادی می باشد مثل : فنا و بقا، در خرابات، فرهنگ نوربخش ، چهل کلام وسی پیام و...

تصوف را این چنین تعریف می کنند:

((قطره ودریا ))

(( اگر حق را به دریا و انسان را به قطره تشبیه کنیم می توان گفت تصوف رسانیدن قطره به دریاست))

((کتاب چهل کلام وسی پیام صفحه 36 ))

این مرحله اعلای تصوف است یعنی انسان را خدا کردن، در کتب تمام فرق صوفیه به این مطلب اشاره شده و یک فرقه وجود ندارد که به این مطلب اعتقاد نداشته باشد.

هر روز یک مطلب در مورد صوفیه منتظر باشید

موضوع پست بعدی :

کلمه صوفی از کجا آمده است؟ (۳)

بیان اصطلاحی لفظ صوفی (۲)

 

فرارسیدن ایام سوگواری فاطمیه (س) را به همه شیعیان

جهان و به خصوص به قلب عالم امکان سرور و مولایمان

حضرت ولی عصر ارواحنا فداه تسلیت عرض میکنم.

اقا جون روز ها از پس شبها رفتند و امدند ولی تو نیامدی.

این جمعه را چه کنم اگر تو نیایی......

با نام فاطمه(س) و با عطر گل نرگس وضو ساخته ایم

عزا دار مادرت هستیم

بیا و دل ما را تسلی بخش

یابن الحسن

اللهم عجل لولیک الفرج

امین

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385;ساعت 2:4;  توسط آمده ام تا یوسف بخرم;  | 

بسم رب المهدی (عج)

کلمه صوفی از کجا آمده است؟ (1)

ترجمه لغوی لفظ صوفی

کتاب تاریخ تصوف در اسلام نویسده دکتر قاسم قنی که خود صوفی بوده است وانسان با سوادی بوده و فلسفه هم می دانسته، این کتاب بسیار معتبر و پر محتوا است دو جلد می باشد و هر کسی که می خواهد اطلاعات خوبی درباره تصوف پیدا کند حتما این کتاب را تهیه کند.

قبل ازاینکه وارد بحث شوم توجه خوانندگان محترم را به یک اعتراف جالب که در این کتاب آمده جلب می کنم:

که ما تا قرن دوم از کلمه صوفی در آثار اسلامی هیچ اثری نمی بینیم،پس معلوم می شود که از اول نبوده و بعدا وارد اسلامش کردند.

این کلمه در حدود سال 200 هجری یعنی اول قرن سوم اعلام موجودیت کرده است.

گفته می شود که کلمه صوفی منسوب است چون یاء نسبت دارد یعنی صوفیّ و حالا این کلمه به چه چیز نسبت دارد؟

در این کتاب گفته شده که: مردی مجاور خانه کعبه بوده به نام صوفه ، او اولین کسی بود که خود را کاملا وقف خدا کرد، پس این کلمه یعنی رفتن در خدمت خدا و خود را سراسر وقف خدمت خدا کردن به این اعتبار شد صوفی.

برخی گفته اند کلمه صوفی نسبتش به اهل صفه می رسد اینها مسلمانان نادان و بی چیزی بودند که در زیر یک سقف نزدیک مسجد پیامبر زندگی می کردند و معروفترین آنها ابوحریره شیخ المغیره ، بازیگری در تاریخ اسلام بوده که اون سرش نا پیداست 7000 حدیث از پیامبر نقل می کند در صورتی که مدت همراهیش با پیامبر 1 سال و 7 ماه بوده جالبتر آن است که وجود مقدس حضرت علی (ع) که از آغازرسالت پیامبر تا پایان با او بوده کلا 1000 حدیث هم نقل نکرده است ،ابو حریره پول می گرفت و حدیث می ساخت ببینید همیشه ریال و دلار کارگشا بوده و اختصاص به زمان ما ندارد.

چون اینها به جایی تعلق نداشتند و بی جا و مکان بودند گفته شده که کلمه صوفی منسوب است به اهل صفه و می دانیم که منسوب اهل صفه می شود صفی نه صوفی.

بعضی می گویند که کلمه ی صوفی از صوفانه آمده که نام یک گیاهی می باشد ومی گویند چون صوفیان در غذایشان به گیاه اکتفا می کردند کلمه صوفی از این کلمه آمده ، باز می دانیم که منسوب کلمه صوفانه می شود صوفانی نه صوفی.

برخی دیگر گفته اند که کلمه صوفی از کلمه صوفة القفا آمده یعنی موهای پشت سر، چون صوفیان موهای خود را بلند نگه می دارند و می دانیم که منسوب این کلمه می شود قفوی نه صوفی.

و بالاخره نظری را که درست است و خود دکتر قنی هم اشاره کرده این است که:

کلمه صوفی از صوف یعنی پشم می آید پس صوفی یعنی پشمینه پوش چون صوفیان برای آنکه به خود زجر بدهند لباس خشن و درشت وپشمی می پوشیدند و از حریر و لباسهای نرم استفاده نمی کردند.

هر روز یک مطلب در مورد صوفیه منتظر باشید

موضوع پست بعدی :

کلمه صوفی از کجا آمده است؟ (۲)

بیان اصطلاحی لفظ صوفی

 

اللهم عجل لولیک الفرج

آمین یا رب العالمین

یا علی

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385;ساعت 4:59;  توسط آمده ام تا یوسف بخرم;  | 

بسم رب المهدی (عج)

مقدمه ای بر مبحث تصوف (3)

تصوف و عرفان

تصوف و عرفان دو لغتند و دو مفهوم دارند، هر چقدر که ازکلمه عرفان در قرآن و بیانات ائمه معصومین به نیکی یاد شده در مقابل کلمه صوفی مورد نکوهش قرار گرفته است ،اسلام با عرفان مخالف نیست در قرآن بارها از ماده عرف (به معنای شناخت) سخن به میان آمده (یعرف ، تعرف ، یعرفون و.....) چون دین اصلا معناش شناخت است دین بر پایه شناخت بنیان گذاشته شده پس اسلام با این کلمه مخالف نیست، اسلام با کلمه تصوف طرف است و این کلمه دقیقا در روایات ما آمده ، سرزنش ، نکوهش بلکه کوبیده شده است.

اما مشکل اینجاست حضرات اخیرا چون می دانند که جامعه شیعی به کلمه تصوف حساس است کمتر از این کلمه استفاده می کنند و به جایش می گویند عرفان، ولی وقتی خوب دقت می کنیم،

می بینیم که منظور آنها از عرفان همان تصوف است.

روزنامه کیهان فرهنگی سال 1379 درفروردین ماه مقاله ای چاپ کرد به نام اسلام خواستگاه مقدس عرفان، بله درست است اسلام خواستگاه عرفان است، اما وقتی مقاله را می خواندی همان حرفهایی بود که حضرات صوفی می زدند.

پس دقت کنیم که وقتی کسی می گوید عرفان، ببینیم عرفانی که او می گوید چیست .

در فرق صوفیه هدف وسیله را توجیه می کند برای رسیدن به هدف هر کاری انجام می دهند برایشان فرقی نمی کند این کار درست است یا نه چون باید دنیا تامین شود.یعنی از همه چیز مریدان استفاده می کنند کشک و پشم و یشم تا دنیایشان آباد شود.

در میان فرق صوفیه ای که در ایران هستند یک فرقه هست به نام اهل حق یا همان علی اللهی ها که عموما آدم های صاف و ساده ای هستند و اهل دروغ و کلک نیستند حالا این بماند که از 1000 نفر 999 نفر آنها حتی نمی دانند که حرف حسابشان چیست.

اما متاسفانه علل و عواملی باعث شده که بازار حضرات گرم شود که به برخی از این علل اشاره می کنیم:

آنکه در این مملکت غریب است علی (ع) و فاطمه (س) و ائمه معصومین هستند.

بعضی از افراد دنبال بهانه بودند که از حکومت افرادی که منسوب به دین بودند بیایند بیرون و بهانه را هم پیدا کردند و آن هم بد عملی های بعضی از افراد منسوب به دین است، از حکومت افراد منسوب به دین خارج ، و می شوند بارکش غول بیابان. زیر خرقه فلان شخص می روند و دنیا و آخرتشان را به باد می دهند و بعد از چند سال تازه می فهمند ای وای چه بلایی بر سرم آمد باز خوب است که بعضی افراد بعد از چند سال متوجه می شوند، ولی بعضی هیچ وقت متوجه نمی شوند.

و یکی از علل این است که طبع انسان مایل به خوشی است دین قید و بند دارد اگر قرار است جلسه مختلط باشد باید بین دختر و پسر فاصله انداخت تا همدیگر را نبینند ، ولی در بین فرق صوفی این چنین نیست گلستان است خواهر و برادرهای طریقتی با هم می نشینند، واز این سری امور بسیار است و اسمش را هم گذاشتند دین .............

ما صحبتمان با کسانی است که فکر کرده اند تصوف حق است و دین این است.

بنده برای کسانی که به خاطر امیال نفسانی و شهوانی می روند جوابی ندارم که بدهم.

ما وظیفه داریم مردمان نا آگاه را آگاه کنیم اگر خواستند بروند هم بروند، ولی حجت برایشان تمام شده باشد فردا نگویند نمی دانستیم.

بعضی از خانقاه های صوفیان از طرف دولت بسته شده ولی اینکار جواب نخواهد داد چون وقتی خانقاه بسته می شود 4 تا خونه باز می شود و بعدا هم رنگ مظلومیت به خود می گیرند باید از راه منطقی وارد شد باید با سخن گفتن انسان ها را آگاه کرد البته انسان های طالب حق را.

عزیزان وخوانندگان محترم در اول یک سری مطالب کلی در مورد صوفیه خدمت شما عرض کردم و از پست بعد ان شاءالله ریزترین اعتقادات صوفیه با سند و مدرک مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

هر روز یک مطلب در مورد صوفیه منتظر باشید

موضوع پست بعدی :

کلمه صوفی از کجا آمده است؟ (1)

ترجمه لغوی کلمه صوفی

 

اللهم عجل لولیک الفرج

امین

یا علی

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1385;ساعت 12:37;  توسط آمده ام تا یوسف بخرم;  | 

بسم رب المهدی (عج)

مقدمه ای بر مبحث تصوف (2)

حضرت علی (ع) در نهج البلاغه خطر دو گروه را متذکر می شود نه خطررا بلکه هلاکت را، یعنی انحرافی قطعی را.

قال امیر المومنین علی (ع):

هلک فی اثنان او صنفان: محب غال و مقبض غال

خیلی جالب است مولای ما کاملا پیش بینی کرده که در آینده چه وقایعی در مورد اعتقاد به ایشان خواهد افتاد

دو گروه در مورد امام علی (ع) به هلاکت می افتند یکی کسانی که (محب غال) هستند یعنی آنقدر حضرت علی را بالا می برند و می گویند خداست یا شریک خداست مثل فرقه های صوفیه و دوم( مقبض غال) کسانی که می گویند امام علی (ع) یک فرد معمولی است و هیچ برتری نسبت به افراد دیگر ندارد مثل وهابیت.

جالب تر این است که امام ( محب غال) را مقدم بر (مقبض غال ) بیان کرده حتما یک حکمتی در مورد این مطلب وجود دارد که چرا امام در میان این دو گروه اول (محب غال ) را بیان کرده شاید علت این باشد که خطر (محب غال) به مراتب بیشتر از (مقبض غال) است چون (مقبض قال) صریحا می گوید که من علی(ع) را به عنوان امام قبول ندارم و او انسان بزرگی بوده منهای مسئله ارتباط با خدا و امامتش، درست است که که این گروه گمراه هستند اما گمراهی آنان آشکار است یعنی صریحا مخالفتش را با امام بیان

می کند.

اما (محب غال) این نیست، فرقه های صوفیه هم جزء این دسته هستند اکثر فرقه های صوفیه قطعا سنی هستند شکی نیست جالب اینجاست که در بین صوفی ها که می رویم آن چنان دم از علی (ع) و فاطمه (س) می زنند که بیا و ببین، در حالی که وقتی به کتاب های قطب این فرق مراجعه می کنیم می بینیم که تماما بر ضد علی (ع) می باشد.

مشکل ما همینجاست چون (مقبض غال) آشکارا عقاید خود را مطرح می کند ولی (محب غال) در ظاهر دم از خاندان پیغمبر می زنند اما در باطن چیز دیگری است......... منافقانه رفتار می کنند.

اللهم عجل لولیک الفرج

امین

یا علی

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1385;ساعت 11:23;  توسط آمده ام تا یوسف بخرم;  |