السلام علیک یا ابا عبدالله (ع)
آجرک الله یا بقیت الله فی مصیبت جدک الحسین (ع)
سلام بر احیاء کننده دین خدا بعد از کفر، سلام خدا بر منتقم خون حسین (ع)، سلام بر امامی که دیدگانمان در انتظار اوست، مهدی آل محمد(ص) تسلیت،تسلیت،تسلیت.....
با یاری خدا قصد دارم مطلب مهمی رو خدمت شما عرض کنم:
چرا همه غرب و شرق، جن و انس همه و همه بسیج شدند برای نابودی شیعه؟ چرا؟ ، چرا وهابیت خبیث دستور قتل عام شیعیان رو صادر می کنه و حتی ثواب بهشت رو عطا می کنه؟ ، چرا بین این همه فرق اسلامی فقط شیعیان باید نابود شوند؟ چرا؟ و.....
به امید خدا می خوام جواب سوالات بالا رو براتون از روز روشن تر کنم ان شاء الله، توجه کنید:
اعتقادات شیعه:
الف) در بین فرق اسلامی که نزدیک به 80 فرقه شایدم بیشتر، تنها شیعه هست که اولا به 12 امام اعتقاد راسخ داره و هر حدیثی که مشخص بشه واقعا از طرف ائمه معصومین (ع) رسیده، حکم حرف خدا رو داره و مو، لای درزش نمیره.ب) فقط شیعه هست که اعتقاد صحیح همراه با مدرک و سند معتبر در خصوص امام دوازدهم (ع) و مسائل مربوط به غیبت، طول عمر، جوان ماندن، ظهور و.. داره، فقط شیعه به معنای واقعی منتظر حکومت عدل الهی در سرتاسر جهان هست، و با تمام قوا تا پای جان بر این اعتقاد خودش ایستاده و کوتاه بیا نیست.
ج) فقط شیعه در تبعیت از مولای آزادگان جهان امام حسین (ع) در راه حق و مبارزه با باطل ایستاده، و از دشمن هیچ هراسی نداره و هر چقدر تحریم و تهدید کنند نه تنها ذره ای از ارزشهای خودش کوتاه نمیاد بلکه بر این اعتقادش هر روز و هر روز راسخ تر میشه.
با توجه به این اعتقادات تهاجمی شیعه که زیر بار ذلت نمیره و ترسی از مرگ نداره، خوب حتما باید از بین بره ، یقینا باید مورد انواع تهدید و تحریم و.. قرار بگیره، چون تو دنیا یه عده ای مستکبر و بی دین می خوان آقای جهان باشند و هیچکس نتونه بهشون بگه تو، ولی شیعه نه تنها جلوشون ایستاده، بلکه بارها شکستشون داده و بدتر از همه این فرهنگ نه سازش نه تسلیم تا پیروزی نهایی رو، داره به تمام جهان صادر میکنه و امروز شاهدیم در سرتاسر جهان از عراق، لبنان، فلسطین گرفته تا کشورهای غیر مسلمان مجذوب این فرهنگ غنی شدند و در برابر مستکبرین جهان ایستادگی می کنند...
می دونید که تودنیا بیش از یک میلیارد مسلمون هست ولی شاهدیم فقط با ایران، حزب الله غیور لبنان، عراق و کلا گروههای شیعه در هر جا که باشند کار دارند و با بقیه مسلمونا نه تنها کاری ندارند بلکه کمکشون می کنند، شما برید مثلا کشورهای حاشیه خلیج فارس ببینید نه تنها اونارو تهدید نمی کنند بلکه خودشون ستون های مسجد الحرام رو تو ایتالیا
می سازند و میان نصب می کنند، تو امارات که دیگه علنا حضور خودشون رو نشون دادند و امروز می تونیم بگیم امارات یکی از ایالات امریکا شده، هر چی می تونن کمک می کنند، ولی شیعه هر جا که هست باید نابود بشه، حاضر نیستن حتی ما به کوچکترین فناوری دست پیدا کنیم، همش شیعه رو تهدیدی برای جهان قلمداد می کنند، بله ما برای جهان تهدیدیم ولی نه تهدید در راستای بر هم زدن امنیت جهانی و.... ما تهدیدیم در راستای آگاهی جهانیان از حقایق سانسور شده، در راستای اجرای عدالت جهانی ، در راستای سعادت دنیا و آخرت جهانیان و... پس با این اوصاف اگه هر روز بیش از پیش بخوان چوب لای چرخ ما بذارن اصلا نباید تعجب کنیم چون ما پرچم دار قیام بر علیه کفر جهانی هستیم و به امید خدا روزی با دست مبارک آقا امام زمان (روحی فداک) پرچم عدالت رو در سرتاسر جهان برافراشته خواهیم کرد. به زودی ان شاء الله.
پس با این اوصاف ما باید خودمون برای هر گونه سختی و بذل جان، مال و اولاد آماده کنیم چون قطعا برحقیم.
اگه امروز مثلا تمام شیعیان جهان اعلام کنند دیگه می خواهیم دست از اعتقاداتمون برداریم یعنی نه قیام جهانیَ نه امام زمانَ نه حکومت الهی َ و... بگیم با شما غربیها و شرقیها دوست باشیم و بیاییم بگیم عیسی (ع) به دین خود موسی (ع) به دین خود، کاری به کار هم نداشته باشیم، نه ما از شما بد میگیم نه شما به ما بد بگید، می دونید اون وقت چه اتفاقی میفته؟ شک نکنید که همه کسانی که با شیعه مخالف بودن همه و همه دست به دست هم میدن و مثلا در رشد اقتصادی، سرمایه گذاری، افزایش رفاه و امنیت به شیعیان کمک می کنند و با دست خودشون میان برای ما انرژی هسته ای درست می کنند، چون خیالشون راحته ما هم از اونائیم،
می بینید خیلی جالبه ....
پس نتیجه می گیریم همه این مخالفت های دشمن با پیشرفت ما به خاطر اعتقادات ماست و هر روزی ما اعلام کنیم دست از اعتقاداتمون برداشتیم فرداش اونا میشن دوست همیشگی ما....
شیعیان گرامی ایستادگی کنیم که پیروزی نهایی نزدیک است، و قدرتهای جهان دارن آخرین زورشون رو می زنند، و قطعا به زودی با یاری خدا فروپاشی کفر جهانی را شاهد خواهیم بود
ان شاء الله.
اللهم عجل لولیک الفرج
یا علی
التماس دعا
كيفيّت سوّم ; سعى و اهتمام در تحصيل علوم و معارف دينى از اصول و فروع دين ، و نيز اهتمام در معرفت انسان نسبت به نفس خود در مقام فراگيرى علوم و رفع جهل از خود مى باشد .
و اينك چگونگى نصرت بودن اين كيفيّت را در چند جهت بيان مى كنيم :
آنكه خود انسان هم از جمله كسانى است كه هدايت او راجع به امام (عليه السلام)مى باشد ، پس همان طور كه در هدايت ديگران نصرت حاصل مى شود ــ به بيانى كه گذشت ــ همچنين تحصيل نمودن وسائل هدايت خود و سعى در آن نيز ; نصرت محسوب مى شود ، چنانچه در امر تقوا هم اين خصوصيت ذكر شد.
علم مثل چراغ است كه هرگاه روشن شود حتماً از آن روشنائى حاصل مى شود ، پس بنده هم بعد از آنكه واقعاً داراى مقام و مرتبه اى از علم نافع شد ، پس قهراً از علم او نور حاصل و افاضه مى شود ، و جاهلين از او هدايت مى يابند.
پس با اين ملاحظه ; تعلّم و يادگيرى به منزله مقدّمه نصرت و يارى مى شود ، مثل آنكه انسان هرگاه خود را براى جهاد با اعداء مهيّا نمايد ، به آنكه تحصيل اسلحه نمايد ، و تعلّم كيفيّت مجادله و مقاتله را براى جهاد با اعداء نمايد ، ــ مانند اسب دوانى و تيراندازى ــ پس با اين آمادگى در مقدّمات ; نصرت در جهاد فى سبيل الله مى شود ، و به اين مقدار شخص داخل در زمره انصار شده ، و فائز به فضيلت آنها مى شود.
پس همچنين است در علوم كه از براى هدايت كردن مهيّا مى شود ، و اين هدايت از افضل كيفيّات نصرت و يارى امام (عليه السلام)است ، و اگر چه تعلّم به اين دو عنوان ــ فى نفسه بر حسب اين بيان مزبور ــ عنوان نصرت مى شود ، ولى اين خصوصيت در آن مؤكّد مى شود هر گاه نصرت امام (عليه السلام) را در هنگام اشتغال به يادگيرى قصد كند ، يعنى متذكّر اين جهت باشد ، و اين علاوه بر فوائد و فضائل ديگر است كه از جهت حصول آنها اقدام به يادگيرى علم مى كند ، پس نصرت امام (عليه السلام)را هم يكى از آن دواعى قرار دهد ، و افضل از جميع فوائد ديگر بداند .
شيوه هاي ياري قائم آل محمد – ميرزا محمد باقر فقيه ايماني
كيفيّت دوّم ; سعى و اهتمام در ارشاد و هدايت جاهلين است
اعم از آنكه جهالتشان ;جهالت كفر و شرك باشد يا جهالت ضلالت يا جهالت در احكام دين ، يا جهالت در امر فسق و فجور باشد .
هدايت چند قسم است.
اوّل آنكه به گفتار باشد ; مثل تعليم آنچه رفع جهالت شود ، يا ترغيب و تحريص نمودن جاهل را بر وجهى كه در مقام رفع جهل خود بر آيد ، به گونه اى كه علاقه مند شود كه در مجالس علم نزد علماء حاضر شود .
دوّم آنكه با فعل و كردار باشد ، مثل آنكه فعل و حال انسان در كمالات و حسن اخلاق و مواظبت به آداب بطورى باشد كه موجب رغبت و تأليف قلوب جاهلين شود و اين قسم بهترين وسيله در خصوص هدايت و ارشاد است ، چنانچه در امر تقوا بيان شد .
سوّم آنكه به مال باشد ; مثل آنكه مال خود را بخاطر تأليف قلوب مردم انفاق كند ، به گونه اى كه به اين وسيله در روى آوردن بسوى امر حقّ رغبت نمايند ، و ترك كفر يا شرك يا ضلال يا فسق نمايند ، يا آنكه در امر زندگى آنها كمك كند تا آنها بر تحصيل احكام و امر دين اقدام نمايند ، يا آنكه مجلسى را از جهت مذاكره علم منعقد نمايد ; و در آن آنچه موجب رغبت حضور در آن شود ــ از اطعام و نحو آن خصوص نسبت به عوام و جاهلين و مستضعفين ــ مهيّا نمايد.
و تأييد و تأكيد بر حُسن اين نوع ترغيب ; آن است كه خداوند متعال سهمى از زكات را در مورد تأليف قلوب از اهل كفّار از اهل كتاب و غير از آنها يا مطلق ضعفاء ـ و لو از مسلمين ـ مقرّر فرموده ، براى آنكه آنها بسوى اسلام يا به جهاد رغبت پيدا كنند ، كه اين مطلب مفصّلا در كتب فقهى بيان شده است .
بنابراين ; همه بندگان بايد كمال اهتمام را داشته ; در بعضى موارد به عنوان وجوب و در برخى ديگر به عنوان استحباب ; به هر قسم و به هر وجهى كه مقدور و ممكن شود سعى در هدايت جاهلين بنمايند هرگاه انسان به اين عمل موفّق شود ; به محبوبترين عبادات پيش خداوند دست يافته ، و اشرف وسائل و اقرب قربات نزد او رسيده است ، و هم مراد واقعى از احياء نفس است كه فضل جليل آن در اين آيه مباركه است ( وَ مَنْ اَحْياها فَكَاَنَّما اَحْيَا النّاسَ جَميعاً ) يعنى : و هر كس نفسى را احياء نمايد ، پس چنان است كه تمام مردم را احياء نموده باشد .
شيوه هاي ياري قائم آل محمد – ميرزا محمد باقر فقيه ايماني
كيفيّت اوّل ; تقوا است . و بر اين مطلب ــ يعنى بر اينكه با تقوا يارى امام(عليه السلام)حاصل مى شود ــ شواهد بسيارى داريم ، كه اجمالا بعضى از آنها را متذكّر مى شويم : از بزرگترين و مهمترين امورى كه آنحضرت از جانب خداوند جلّ شأنه دارند ; هدايت بندگان و ارشاد آنها بسوى خير و صلاح است ، تا آنكه در طريق حقّ ثابت قدم بوده و از اهل آن بشوند .
پس هر گاه انسان يك نفر از بندگان را هدايت و ارشاد كند تا آنكه از اهل خير و صلاح شود ، اگر چه در واقع ; رسيدن او به درجه و رتبه صلاح از افاضه خود ايشان از جانب خداوند جلّ شأنه مى باشد ، لكن به همان مرتبه ظاهرى كه انسان در هدايت او وسيله شده است ; امام (عليه السلام)را يارى كرده است ، و در اين امر فرقى نمى كند كه انسان ديگرى را ارشاد و هدايت به صلاح و تقوا نمايد يا خودش را اصلاح نموده و با تقوا شود ، پس خود او هم يكى از آنهائيست كه امام (عليه السلام)بايد او را به خير و صلاح هدايت و ارشاد فرمايند .
و چون تقواى واقعى چه ظاهرى و چه قلبى موقوف به تحصيل معرفت و علم به دستورات ائمّه اطهار (عليهم السلام)ــ دستوراتى كه در بيان حقيقت تقوا و وظائف و آداب آن است ــ، و به تبعيت و پيروى و عمل به آن دستورات است ; روشن است كه اين معرفت و عمل و تبعيّت ; با احياء امر ائمّه اطهار(عليهم السلام) ; و احياء اخبار و احاديث آنها ; و تضييع نشدن اوامر شان نسبت به اين بنده متّقى ، و ابقاء و اظهار آن اخبار حاصل شده و تحقّق پيدا مى نمايد اين احياء و ابقاء از بزرگترين و مهمّترين اقسام نصرت نسبت به امام(عليه السلام)است كه مورد رضايت و محبوبيّت ايشان بوده ، و تأكيد زيادى به آن شده است هر گاه بنده مؤمن واقعاً به وصف تقوا متّصف شد و آثار كمال از او ظاهر گرديد ، اين موجب عزّت و شرف امام (عليه السلام)است .
منتظر حقيقي کيست ؟ این روزها به خوردن شيريني - مداحي - چراغاني - تبريک گويي - کيک چند تني - و.............. گذشت و همه چيز دوباره مثل روز اول خواهد بود . و هرکسي به روال عادي و معمولي زندگي اش برمي گردد . خوب تمام شد ديگه . ما ايام ولادت وشهادت ائمه را اينگونه برگزار مي کنيم ولي ايا تحولي - تغييري- بازگشتي- توجه اي - بيداري - تصميمي نو- در ما ايجاد مي شود ؟ راستي از شما برادر وخواهر گرامي سوال مي کنم که منتظر واقعي کيست ؟ آيا وجوهاتش را مي دهد ؟ خمس را مي پردازد ؟ چگونه مي توان ادعاي منتظران را داشت ولي حق امام زمان را غصب کرد .مي خواهم بگويم امام مهدي را براي رفع حاجاتمان نخواهيم . امام مهدي را براي خودش دوست داشته باشيم . براي خود - خود - ان مرد الهي ندبه کنيم نه براي گرفتاريهاي شخصي امان . امام مهدي در غربت است و ما فقط به خود مي انديشيم . انبوه ندبه خوانان و گريه کنندگان در مراسم ها ما رابه اشتباه نيندازد زيرا عموما اين خواسته هاي دست نيافتني است که ما را به توسل مي کشاند . ايا ما براي ادم شدن هم گريه مي کنيم . براي بي تواقعي هايمان هم گريه مي کنيم ؟ براي مرگ هم گريه مي کنيم ؟ براي اينکه نعمات الهي را ضايع مي کنيم ولي هنوز که هنوز است نفهميديم براي چي اآفريده شده ايم گريه مي کنيم ؟ آيا وقت ان نشده که نيازها و حاجتهاي کوچک وحقير دنياي امان را به کناري بيندازيم و براي غربت و غيبت ان انسان اسماني گريه کنيم ؟ عزيزان همه چيز در دين خدا شرايط دارد و با حفظ شرايط اعمال واذکار ما قبول مي شود . نمي شود غاصب حق حضرت باشيم و برايش خلوارها گريه کنيم . اينگونه اشک ريختنها هيچ فايده اي ندارد و هکذا ............. منتظر واقعي اهل تزکيه نفس است . اهل خودسازي است .اهل جهاد با نفس است . اهل به صلابه کشاندن هواهاي نفساني است . اري ما بايد صالح باشيم تا لياقت مصلح اخرالزمان يعني مهدي ال محمد را داشته باشيم . والسلام علي عبادالله الصالحين

سلام بر مهدی، جوهر دين و نور يقين، ذخيره الهی و منجی نهائی.
سلام بر مهدی، كعبه مقصود و قبله موعود، سر عظيم و اسم اعظم.
سلام بر مهدی، ستاره طالع و نجم ثاقب، مسيح مسيحها و موعود موعودها.
سلام بر مهدی، صاحب شب قدر و عصاره عصر.
سلام بر مهدی، ديده بان خدا و مظهر هدی، وصی اوصياء و گزيده اولياء.
سلام بر مهدی، علم منصوب و علم مصبوب، پرچم برافراشته و دانش انباشته.
سلام بر مهدی، ارواحنا لتراب مقدمه الفداء.
میلاد یگانه منجی عالم بشریت امام زمان (عج) مبارک باد
اللهم عجل لولیک الفرج
حكيمه خاتون، دختر امام محمّد تقى(عليه السلام) و عمّه امام حسن عسكرى(عليه السلام)مى فرمايد: ابا محمّد، حسن بن على(عليهما السلام) شخصى را نزد من فرستاد و پيغام داد:
«عمّه جان! امشب براى افطار نزد ما بيا كه شب نيمه شعبان است، خداوند ـ تبارك و تعالى ـ امشب حجّت خود را كه حجّت او در روى زمين است، آشكار مى سازد.»
من خدمت آن حضرت شرفياب شدم، عرض كردم: مادر او كيست؟ فرمود: نرجس.
عرض كردم: فدايت گردم; قسم به خدا! من اثرى از حاملگى در او نمى بينم.
فرمود: بدان! حقيقت همين است كه من به تو مى گويم.
عرض كردم: بانوى من و خاندان من، تو هستى.
فرمود: اين چه حرفى است كه مى زنيد]من كجا و اين مقام بزرگ؟
عرض كردم: دخترم! خداوند ـ تبارك و تعالى ـ امشب پسرى به تو عطا خواهد نمود كه سروَر دنيا و آخرت است.
آنگاه او در حالى كه آثار حجب و حيا در او نمايان بود، آرام نشست. پس از آن كه نماز عشا را خواندم و افطار كردم، به بستر رفته و خوابيدم. نيمه شب براى اداى نماز شب برخاستم. وقتى نمازم به پايان رسيد، نرجس خاتون خوابيده بود و هيچ اثرى از زايمان در او ديده نمى شد. مشغول تعقيبات نماز شدم. دوباره خوابيدم; ناگهان با هراس از خواب پريدم، ديدم نرجس خاتون آرميده وخواب است.
در اين هنگام، به وعده امام شك كردم. ناگاه امام(عليه السلام) از اتاق خويش با صداى بلند فرمود:«عمّه جان! عجله نكن نزديك است.»
شروع به قرائت سوره«الم سجده» و «يس» نمودم. هنگام قرائت من، نرجس خاتون با هراس از خواب پريد. به طرف او رفتم و گفتم: اسم اللّه عليكِ، آيا چيزى احساس مى كنى؟»
فرمود:«آرى، عمّه جان!».
عرض كردم: برخود مسلّط باش و دل قوى دار، اين همان است كه به تو گفتم.
آنگاه دوباره به خواب رفتم در حالى كه او كاملاً براى زايمان آماده شده بود. ديگر چيزى نفهميدم تا اين كه حضور مولايم حضرت حجت(عليه السلام) را احساس كردم. بيدار شدم، روانداز را كنار زدم ديدم در سجده است. او را در آغوش كشيدم. بسيار پاكيزه بود.
در اين هنگام ابامحمّد، حسن بن على(عليهما السلام) با صداى بلند فرمود: «عمّه جان! فرزندم را بياور».
او را به نزد حضرت(عليه السلام) بردم، آن بزرگوار كودك را روى يك دست خود گذاشت و دست ديگر را بر پشت او نهاد و پاهايش را به سينه چسبانيد. آنگاه زبان مبارك را در دهان آن طفل چرخاند و دست بر چشمها و گوشها و مفاصل او كشيد و فرمود: «پسرم سخن بگو.»
آن مولد مسعود فرمود: «اشهد أن لا إله إلاّ اللّه وحده لاشريك له، و أشهد أنَّ محمّداً رسول اللّه(صلى الله عليه وآله وسلم)»
آنگاه بر على اميرالمؤمنين(عليه السلام) و يك يك ائمّه معصومين(عليهم السلام) درود فرستاد تا رسيد به پدر بزرگوار خود، چشم باز كرد و بر آن حضرت سلام نمود.
امام حسن عسكرى(عليه السلام) فرمود:«عمّه جان! او را به نزد مادرش ببر تا بر او نيز سلام كند».
او را گرفتم و به نزد مادرش بردم; بر مادر خود نيز سلام نمود، پس او را به اتاق امام(عليه السلام) بازگرداندم.
حضرت(عليه السلام) فرمود: «عمّه جان! روز هفتم نيز نزد ما بيا».
بامدادان كه خورشيد دميد به اتاق امام(عليه السلام) بازگشتم تا با ايشان خداحافظى كنم. وقتى روپوش از گهواره آن مولود مسعود را كنار زدم او را نيافتم. به حضرت عرض كردم: فدايت شوم! سروَرم چه شد؟
فرمود: او را به همان كسى كه مادر موسى(عليه السلام) فرزندش را سپرد، سپردم.
روز هفتم به خدمت حضرت(عليه السلام) شرفياب شدم. سلام كردم و در محضرش نشستم. فرمود: «فرزندم را نزد من بياور!»
سروَرم را در قنداقه اى نزد حضرت(عليه السلام)آوردم، و آن بزرگوار مجدّداً مانند بار اوّل زبان در دهان او چرخاند; گويى كه به او شير يا عسل مى خورانيد. آنگاه فرمود:«پسرم! سخن بگو»
فرمود:«أشهد أن لا إله إلاّ اللّه» و حضرت پيامبر محمّد مصطفى(صلى الله عليه وآله وسلم)را درود و ثنا گفت، و بر على اميرالمؤمنين(عليه السلام) و يك يك ائمّه(عليهم السلام)درود فرستاد تا به پدر بزرگوار خود رسيد، آنگاه اين آيه را تلاوت نمود:
(بسم اللّه الرحمن الرحيم* وَنُريدُ اَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِي اْلاَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ اَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوارِثيِنَ* وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِى الاَْرْضِ وَنُرِيَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما كَانُوا يَحْذَرُونَ
«و خواستيم بر كسانى كه در آن سرزمين فرو دست شده بودند منّت نهيم و آنان را پيشوايان ]مردم [گردانيم، و ايشان را وارث ]زمين [كنيم* و در زمين قدرتشان دهيم و ]از طرفى[ به فرعون و هامان و لشكريانشان آنچه را كه از جانب آنان بيمناك بودند، بنمايانيم».
موسى بن محمّد ـ كه راوى اين حديث شريف است ـ مى گويد: اين حديث را از عقبه، خادم امام حسن عسكرى(عليه السلام) نيز پرسيدم، او گفته حكيمه(عليها السلام) را تصديق كرد.
در طول تاريخ گاهى به شرايط و فرصت هايى بر مى خوريم كه گمان مى رود زمينه ظهور فراهم شده مثلا استقبال مردم از دين و فداكارى در راه اسلام و بذل جان و شهادت به خاطر آن به قدرى زياد و با شور و هيجان است كه به نظر مى آيد كه نه تنها سيصد و سيزده نفر بلكه بيش از هزارها نفر آماده جان نثارى در ركاب امام(عليه السلام) هستند با وجود اين، سرّ تأخير ظهور چيست؟
پاسخ : راجع به فراهم بودن شرايط ظهور امام زمان (عليه السلام) ،
اولا: كسى نمى تواند به طور يقين اظهار اطّلاع كند يعنى بگويد همه شرايط فراهم شده است، زيرا خود اين ادعا احتياج به علم به جميع شرايط دارد چون ممكن است احاديث متضمن بيان همه شرائط نباشند.
ثانياً: بر فرض كه شرايط، منحصر در آن موارد باشد كه در روايات آمده است با اين حال همان طور كه صدوق ـ عليه الرحمه ـ فرموده است واقعاً نمى توان مطمئن بود كه فرضاً همان سيصد و سيزده نفر اصحاب خاص و سائر شرايط موجود شده باشد. چون اگر تمام اوضاع و شرائط بر حسب ظاهر حكايت از فراهم بودن زمينه ظهور داشت، بدون اين كه مثلا وجود افراد خالصى را كه بتوانند در شمار سيصد و سيزده نفر از اصحاب حضرت صاحب(عليه السلام) باشند انكار كنيم. اين ادعا را هم نمى توانيم بكنيم كه همه افراد مانند «سلمان» و «ابوذر» و «مقداد» و «رشيد هجرى» و «اصحاب كربلا» مى باشند.
در وضعيت كنونى با همه ادعاهايى كه در جامعه ما براى بازگشت به اسلام و اسلام خواهى مطرح مى شود و البته باعث افتخار است اما باز هم مى بينيم احكام الهى را در بسيارى از مسائل سياسى، اقتصادى، اجتماعى، خيلى ها زير سئوال مى برند و تا آن جا كه بعضى احكام دين را كه اختصاص به زمان و يا مكان خاصّى ندارد مختص به همان عصر پيغمبر(صلى الله عليه وآله وسلم) مى دانند به اين بهانه از زير بار تكليف شانه خالى مى كنند، با وجود چنين اشخاصى و حوادثى چگونه مى توانيم بگوييم اوضاع براى ظهور آماده شده است تا چه رسد به اين كه از علت تأخير سئوال كنيم.
بنابر اين در اين مسئله سزاوار است تسليم حكم و اراده خداوند عالم باشيم و فضيلت انتظار ظهور را از دست ندهيم و همان گونه كه در روايت «على بن مهزيار» اشاره شده است محجوب بودن آن حضرت را به اعمال خود نسبت بدهيم و هميشه ياد آن حضرت را در دل هاى مان زنده نگهداريم و سعى كنيم از طريق اصلاح اعمال خود زمينه ظهور حضرتش را هرچه بيش تر فراهم كنيم.
گفتمان مهدویت تالیف آیت الله العظمی صافی گلپایگانی انتشارات مسجد مقدس جمکران
چقدر امام زمانمان (عج) را می شناسیم؟
قال رسول الله (ص):
مَنْ ماتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ اِمامَ زَمانِه ماتَ ميتَةَ الْجاهِلِيَّةِ
«
هركس بميرد و امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهليت (وكفر) از دنيا رفته است.»بحار الانوار ج 23 «باب وجوب معرفة الامام» ص 89 حديث 35 و از كتب اهل سنّت: شرح مقاصد تفتازانى، ج 5 ص 239، «الفصل الرابع فى الإمامة» منشورات شريف رضى.
منظور از معرفت و شناخت امام زمان، تنها دانستن نام و نام پدر و حسب و نسب او نيست، زيرا بعضى از كفار و دشمنان او نيز به اين مقدار او را مى شناسند. بلكه اين است كه او را امام بداند و اطاعت او را بر خود واجب شمارد و به ولايت او اعتراف و اقرار داشته باشد.
شناخت ما نسبت به هر کس یا هر چیز به میزان نیاز ما به آن شخص یا آن شیء بستگی دارد..
مثلا میزان شناخت ما نسبت به همکلاسی خیلی کمتر از یک دوست است یعنی نیازی نیست که حتما ما از جزئیات اخلاقی و رفتاری یک همکلاسی اطلاع داشته باشیم ولی برای دوستی باید از اخلاق و رفتار او نیز آگاه باشیم و در بقیه مسائل هم همینطور.
حالا شناخت ما به امام زمانمان(عج) چقدر باید باشد؟
ما به امام زمانمان چقدر نیاز داریم؟ آیا دانستن نام و ... کفایت می کند ؟ آبا خواندن چند روایت در مورد ظهور ایشان کافی است؟
شناخت ما نسبت به امام زمانمان باید در تمام ابعاد باشد یعنی ایشان را به طور کامل بشناسیم از نام و کنیه گرفته تا سیره مسئله امامت واینکه ناظر بر اعمال ما هستند و هر گاه صدایشان کینم مطمئنا جواب می گیرم وهر کس در این مطلب شک کند مطمئنا معرفتش نسبت به امام زمانش بسیار کم است.....
شناخت ما باید به حدی باشد که ما را ملزم به اطاعت ازایشان نماید و اطاعت از امام زمان (عج) عین اطاعت از خداست.
اللهم عجل لولیک الفرج
الهی آمین
یا علی
طول عمر
طول عمر، بر خلاف طبيعت نيست و با طبيعت انسان سازگار است
حضرت عسكرى در سال 260 قمرى از دنيا رفت و بايستى فرزند بزرگوارش ، پيش از اين سال ، ولادت يافته باشد.
سال ولادت حضرت مهدى ، سال نور است كه سال 256 هجرى است و آن حضرت ، هنگام وفات پدر بزرگوارش ، چهارساله بوده است .
اكنون عمر شريفش 1157 سال است (8) كه عمرى دراز و طولانى است و اين خود معجزه اى است از معجزات و خرق عادتى است از خرق عادات و دليلى است بر ارتباط مستقيم حضرتش با ذات مقدس حضرت احديث . رابطه تكوينى كه حضرتش ارتباط وجودى با وجود حضرت حق دارد.
البته طول عمر، بر خلاف طبيعت نيست و با طبيعت انسان سازگار است و خواسته فطرى بشر نيز است و شايد در آينده روزى برسد كه اين خواسته فطرى بشر، تحقق يابد. حيات ، نه تنها محبوب انسانهاست ، بلكه محبوب حيوانات نيز است . هر بشرى ، خود ناآگاه از جان خود دفاع مى كند؛ چنانچه هر حيوانى نيز از حيات خود، دفاع مى كند.
فطرى بودن حب حيات ، مستلزم فطرى بودن دوام حيات است كه بجز طول عمر چيز دگرى نيست و طول عمر، امرى واقعى و حقيقى ، چون ديگر فطريات بشر است كه خطا ندارند. در عصر نوح ، پيش از توفان ، عمر بشر طولانى بوده است ؛ چنانچه خود حضرت نوح نيز عمرش طولانى بوده ، دعوت آن حضرت نهصد و پنجاه سال طول كشيد. و پيش از دعوت بايد عمر حضرتش به اندازه اى برسد كه به مقام پيغمبرى آن زمان و مردمان كهن سالش برسد. و پس از پايان دعوت نيز، حضرت نوح چندى بوده و توفان رخ داده و آن را به چشم ديده و پس از توفان نيز، زنده است .
ولى پس از توفان ، عمر بشر كوتاه شده است ، و اين سرى است كه بايد روزى روشن شود.
نه تنها طول عمر حضرت مهدى ، معجزه است ، بلكه امامت آن حضرت ، نظير نبوت حضرت عيسى عليه السّلام نيز، معجزه است .
حضرت مهدى ، در چهار سالگى بدين منصب مقدس الهى نايل گرديد و لياقت چنين منصبى را داشت كه بزرگسالان چنان لياقتى را نداشته و ندارند.
و اين معجزه نيز، رابطه تكوينى امامت را با حضرت حق نشان مى دهد و ارتباط تشريع را با تكوين روشن مى سازد.
اراده خلل ناپذير حق ، تعلق گرفت كه حضرت مهدى ، عمرى دراز داشته باشد و تفكيك اراده از مراد، محال است ؛ به خصوص اگر اراده حق باشد.
علل طبيعى پس از توفان نوح قادر به دادن طول عمر نيستند چون خودشان محدود به وقت هستند و عمرى كوتاه دارند مگر آن كه عللى پى در پى اين نقيصه را جبران كند. آنچه قطعى است ، طول عمر حضرت مهدى ، علل الهى دارد.

وجود مقدس حق ، ازلى است و ابدى و جاودانى و قديم . پس معلول بلا واسطه اش بايستى داراى عمرى دراز باشد.
دين ، بايستى با حقايقى اعجاز انگيز همراه باشد، تا دانسته شود كه خواسته حضرت حق است . اگر دين صد در صد فاقد اعجاز باشد، ارتباطش با حضرت حق مجهول مى ماند و نظير مسلكى از مسلكهاى بشرى خواهد بود.
تمام پيامبران ، داراى معجزاتى بودند كه بشر از آوردن آنها عاجز و ناتوان بود. دعوت حضرت محمد صلى الله عليه و آله ، جد حضرت مهدى ، با معجزاتى بسيار آغاز شد و انجام آن دعوت هم ، كه به وسيله حضرت مهدى است ، بايستى با معجزه همراه باشد كه وجود مبارك حضرت مهدى ، خود معجزه بلكه معجزاتى است .
ادامه دارد...


